پاسخ به: طنز در اسارت
شنبه 18 دی 1389 12:37 PM
ظاهراً عراقيها، حالا به هر دليل و جهت، متوجه شده بودند كه من روحاني هستم و در پي آن بودند تا از زبان خود من بشنوند، چرا كه اقرار من به اين واقعيت فيالواقع حكم اعدام و مانور تبليغاتي بر روي من بود و به همين جهت تا ميتوانستم سعي در كتمان اين مطلب داشتم. جلسات بازجويي، متمادي و طولاني شده بود، از اين رو تصميم گرفته بودند تا با دعوت از افسران و استمداد از آنها جلسات بازجويي را هرچه زودتر به پايان برسانند. افسرها از بغداد آمدند و با حضور آنها جلسه آغاز شد. پس از رد و بدل شدن چند جمله، روش معمول و ابتدايي بازجويي آنها كه ضرب و شتم باشد، آغاز شد. با هر ضربهاي كه ميزدند، من يك «الهي العفو» ميگفتم و اين روند ادامه پيدا كرد تا اينكه موجبات تعجب و كنجكاوي افسران به اصطلاح ميهمان را فراهم آورد و بالاخره يكي از آنها دليل بر زبان راندن اين جمله را پرسيد. در پاسخ گفتم: من فكر ميكنم اين شكنجهها و ضرب و شتمها را خدا به خاطر گناهاني كه انجام دادهام، براي من مقدر كرده و شما اسباب كفاره گناهان من شدهايد. از اين رو با هر ضربهي شما از خدا ميخواهم كه مرا به خاطر گناهانم ببخشد. بلافاصله يكي از افسران كه به شدت عصباني و برآشفته شده بود، فرياد كشيد: بزنيد اين فلان فلان شده را! چون گناهان زيادي دارد و بايد مجازات شود. اين مقدار كافي نيست.