نگهبانان و افسراني كه مأمور حفاظت و حراست از ما بودند، گاه افراد عتيقه و نادري بودند كه فقط به درد موزه‌ها يا صحنه‌هاي نمايش مي‌خوردند. مثلاً سربازي را براي نگهباني آورده بودند كه از عادت‌هاي هميشگي‌اش شانه زدن به موهايش آن هم جلوي هواكش بود، تا اينكه روزي يكي ديگر از سربازها به او گفت: هوايي كه از اين هواكش خارج مي‌شود، پر از ميكروب و گرد و خاك است، چرا جلوي آن مي‌ايستي و موهايت را شانه مي‌كني؟ از آن پس هر وقت سرباز نامبرده به هواكش مي‌رسيد، دولّا مي‌شد و به سرعت از زير آن عبور مي‌كرد. زماني هم كه براي نگهباني بايد چندين بار همان فاصله را در مدت زماني نسبتاً كوتاه طي مي‌كرد، اين عمل چند بار از وي سر مي‌زد كه باعث خنده بچه‌ها مي‌شد و صد البته اين مورد يكي از هزاران موردي است كه در اردوگاه‌ها ديده و يا شنيده مي‌شد.

منبع: كتاب طنزدراسارت   -  صفحه: 56