شب هنگام بود كه يكي از برادران آسايشگاه از خواب پريد. سرباز عراقي هم كه پشت در بود، بلافاصله داد زد: چي بود؟ آن برادر گفت: هيچي، خواب ديدم! سرباز عراقي اسم او را پرسيد و روي يك برگه كاغذ نوشت. فرداي آن روز به سراغ آن بنده خدا آمدند و ساير برادران آزاده را هم جمع كردند و از او پرسيدند: شما به چه حقي خواب ديده‌ايد؟! برادر اسيرمان گفت: دست خودم نبود، خواب مي‌ديدم كه از خواب پريدم! درجه‌دار عراقي كه عصبي و ناراحت بود، با حالتي تهديدآميز گفت:‌ از اين به بعد احدي حق خواب ديدن ندارد و اگر هم خواب ديد، حق ندارد وسط خواب بپرد! با اعلام دستور جديد، يعني «خواب ديدن ممنوع!» همه بچه‌ها خنديدند و تا مدت‌ها بعد هم اين موضوع اسباب تفريح و سرگرمي ما بود.

منبع: كتاب طنزدراسارت   -  صفحه: 81