حضرت رسول (ص) چون مي‏خواست ملل غير عرب را به اسلام دعوت كند امر فرمود انگشتري از نقره بسازند و نقش آن خاتم در سه سطر چنين بود. محمد در يك سطر و رسول در يك سطر و الله در يك سطر مجموع آن (محمد رسول الله) و نامه‏ها را با آن خاتم مهر مي‏فرمود و آن را در انگشت داشت تا وفات يافت.
پس از آن حضرت، ابوبكر آن را گرفت و در دست داشت تا در گذشت و سپس به عمر رسيد و آن را نگاه داشت تا وفات يافت. آنگاه عثمان آن را گرفت و چند سال در انگشت او بود تا آنكه عثمان دستور داد براي تأمين آب آشاميدني مردم مدينه چاهي حفر نمايند و روزي بر لب آن چاه نشسته بود و با آن خاتم بازي مي‏كرد و در انگشت خود مي‏گردانيد. ناگاه از انگشتش بيرون آمد و در چاه افتاد.
مردم به جستجوي آن پرداختند و مقدار زيادي گل از چاه بيرون آوردند ولي آن را نجستند و حتي براي پيدا كردن آن مالي بسيار جايزه معين كرد اما آن انگشتر پيدا نشد و عثمان سخت غمگين شد و مردم آن را به فال بد گرفتند.
گفتني هاي تاريخ علي سپهري اردستاني