زندگينامه
 
 

جنوب، جنوب
چه سوگوار شده است
در رؤياي ديدن
مردان جنگاورش
كه در حوالي آتش و سرب
گم شدند
جنوب،
به ياد گلهاي پرپر جنوب و مرداني كه هنوز نيامده‌اند.
جنوب
چه سوگوار مي‌بينمت
در « رود، رودِ » زنانت
كه به « يزله »
« ميناري » مشكي به دست
بر فراز تابوت تازه
دامادي‌شان
جشني با دمّام و
سنج مي‌گيرند
جنوب،
جنوب
« جامه به نيل » زده است
در اين ظهر عشق
كه فاخته‌هاي دهانش را
پرپر مي‌آورند

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد1