زندگينامه
 
 

جنگ صدام چنگيزخو بود
در تجاوز به قومي صفاجو
نوكر روسها، و آمريكا
بود اين دون بدخواه ددخو
با سلاحي كه دادندش آن دو
ناگهان حمله‌ور شد بنيرو
از زمين و هوا و زدريا
تاخت چون خيل شيطان و جادو
با سلاحش بسي كشت، يا كند
از خلايق سر و دست و بازو
خلق ما را نبود اين توقع
از مسلمان نمايي كه بود او
دِه بكوبد، كند شهر ويران
مسجد و مدرسه، برزن و كو
مردم بي سلاح و سپه را
در ده و شهر بي برج و بارو.
يا بسوزد، كشد، يا بگيرد
يا كه آواره سازد به هر سو
دشت پر لاله، شهر از شهيدان
چون گل سرخ باغ و لب جو
با همه جهد درمان و دارو
خلق سنجيد گفتار او را
با ستم‌ها و كردار وارو
قول اسلام‌گون ديد و اعمال
مثل چنگيز و همچون هلاكو
خلق ايران چو ديدند زينسان
جمله گفتند يا حق و ياهو
از مسلمان، مسيحي و بهدين
وز يهودي، خداجو، خداگو
اكثريت مسلمان، وليكن
جمله همپشت و يكتا و يكتو
ارتشي و سپاهي، بسيجي
نيز ايلات يكرنگ و يكرو
زير يك پرچم استقامت
متحد گشته، بازو به بازو
حمله بردند بر دشمن دون
با نظامي به آئين و همسو
سخت كشتند و راندند از ايران
لافزون دشمن پر هياهو
همچنان رفتگرها كه رويند
خاك و خاشاك و خس را به جارو
نيز اسيران گرفتند از ايشان
همچو برف گريزان زپارو
اكثر مطلق اسلاميان را
بود و نيروي خودجوش و خودرو
جمله تكبيرگويان سرودند:
« ربنا الله، ثم استقاموا »

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد1