دستم ميان دست تو و سرد مي شوي
يك دهم هزار سينه‌ي پردرد مي‌شوي
اي تك گل نشسته به شنزار سينه‌ام
نشكفته از چه روي، چنين زرد مي‌شوي؟
باور نمي‌كند دلم اي ... نازنين‌ترين
در شاه را نزد زمان گرد مي‌شوي
ساكن به خاك ماندي و من خاك بر سرم
تسليم آن چه حادثه‌ها كرد مي‌شوي

منبع: ماهنامه سبزسرخ