و انسان هر چه ايمان داشت پاي آب و نان گم شد
زمين با پنج نوبت سجده، در هفت آسمان گم شد
شب ميلاد بود و تا سحرگاه آسمان رقصيد
به زير دست و پايِ اختران، آن شب زمان گم شد
همان شب چنگ زد، در چين زلفت، چين و غرناطه
ميان مردمِ چشم تو يك هندوستان گم شد
از آن روزي كه جانت را، اذان جبرئيل آكند
خروش صوراسرافيل، در روح اذان گم شد
تو نوحِ نوحي اما قصّه‌ات شوري دگر دارد
كه در طوفانِ نامت كشتي پيغمبران گم شد
شب ميلاد در چشم تو خورشيدي تبسم كرد
شبِ معراج، زير پاي تو صد كهكشان گم شد
ببخش- اي محرمان در نقطه‌ي خالِ لبت حيران –
خيال از تو گفتن داشتم اما زبان گم شد

منبع: مجله پاسدار اسلام