تو آن شمعي كه خاكستر نداري
شهيد مكتبي، پيكر نداري
به گلزار بهار آكندة عشق
تو آن مرغي كه بال و پر نداري
براي رفتن از دلتنگي خاك
تو جز تسبيح و انگشتر نداري
براي لشكر دشت محبت
تو سرداري وليكن سر نداري
پلي از خاك تا افلاك بستي
شدي استاد و يك دفتر نداري

منبع: ماهنامه سبزسرخ