نوشت: آه برادر ! چقدر بد بوديم
اگرچه آيه ايثار را بلد بوديم
زمانه عافيت‌انديش‌مان نمود آري
و ترس عاقبت‌انديش‌مان نمود آري
به فكر نان و زن و خانه و جهان گشتيم
و غافل از حتي رنگ آسمان گشتيم
زمين به عادت ديروزي‌اش قناعت داشت
پشت ما به غم تازيانه عادت داشت
دوباره مدعيان شور عشق را ديدند
فرشته‌ها هم از اين عشق نكته برچيدند
و قاصدك غم خود را به آسمان پر داد
پرنده نغمه‌ي خود را دوباره از سر داد

منبع: ماهنامه سبزسرخ