زندگينامه
 
 

چهره از اشك به پيراي كه دريا كم توست
آنچه بارد ز قلم قطره‌اي از ماتم توست
گرچه گل‌هاي تو پرپر به رخ خاك شدند
به ثريا شده و كوكب افلاك شدند
چشم بد دور كه خاكت گل و ريحان بارد
مسلخ عشق تو حلاج به دامان دارد
لوحش الله كه چه خاكي همه‌اش غيرت عشق
نقش ناموس ازل سرزده از طلعت عشق
ناله‌ات مي‌شنوم، كاكل تو ميبويم
خاك دلسوخته‌ام، با تو سخن مي‌گويم:
چه شده، زخمي دشمن شده خون پالايي
خاك و خونن را به سرخ سرخ شرف آلايي
آي اي سبز من اي سرخ من اي شهر بلا
كم نداري به خدا از شرف كرب و بلا
نازمت شهر من افسانه‌ي دوران شده‌اي
باز هم ملك دلي، گرچه كه ويران شده‌اي
با عنايات خدا باز ز جا برخيزي
پرچم عزت خود را به فلك آويزي
دست‌هامان به چراغاني تو مي‌آيد
مژه بر خاك درت سرمه خون مي‌سايد
باز هم گل به چمن ريزي و گلبوي شوي
تا شرف هست بروجرد شرفجوي شوي

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد1