زندگينامه
 

زمن كه بر جگرم مانده داغ اي باران!
چقدر رفته نداري سراغ، اي باران!
چقدر لاله به تشييع تيغ روئيده است
بخوان به نام شهيدان باغ، اي باران!
مسافران مسير بلوغ آينه‌ها
نيامدند به فصل فراغ اي باران
به ذهن پنجره سوسو نمي‌زند حتي
خيال مزرعه‌اي بي‌كلاغ، اي باران!
به داد من برس امشب كه سخت محتاجم
به يك دريچه، به يك چلچراغ اي باران!

زمن كه پر نكشيدم تو هيچ مي‌داني
چقدر رفته نداري سراغ اي باران؟

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد2