اي كاش مي‌شد بياري از او نشاني، شلمچه
يا لااقل خاطراتي از او بخواني، شلمچه
چشم انتظاري چه سخت است اي كاش او زنده باشد
ما را از اين شك و تريد كي مي‌رهاني، شلمچه؟
چيزي بگو از نبردش از ذكر «امن يجيب»
از او كه چيزي نمانده جز استخواني، شلمچه
پاهايش افتاده بر خاك از او فقط چفيه مانده
پاهاي او يادگاري است از جان‌فشاني، شلمچه
اين پيكر يك بسيجي است كافتاده بي‌سر در اين‌جا
حيف است نام بزرگ او را نداني، شلمچه
نام بزرگش شهيد است فرقي ندارد كه او كيست
جان داده در راه قرآن، مرد جواني، شلمچه
اي وادي استقامت اي كربلاي شهيدان
بر صفحه قلب‌ها جان تو جاوداني، شلمچه
بايد به سوي خدا رفت اين آخرين حرفشان بود
هر شب وصاياي او را بايد بخواني، شلمچه

منبع: ماهنامه وصال