چو شمع، رشته مهر تو از دلم نگسست
هنوز شرح غمت بر سر زبانم هست
به جاي آن كه بنوشم شراب هشياري
به لطف باده چشمت، هميشه بودم مست
سپهر ديده‌ي من از ستاره لبريز است
نثار تربت آن اختر يگانه‌پرست
شكوفه‌هاي دلم زين فراق مي‌گريند
كه داده‌اند شكوفاترين بهار از دست
دلم چو ماهي كوچك كه رنگي از خون داشت
جدا از آبي درياي بي‌كرانه شكست
گلي به مثل تو با خود بهار شادي بود
غم خزان به دلم چون گياه هرزه نشست

منبع: مجله شاهد