يك عمر نقش خيالي، از اين و آن كشيدم
بر صورتك‌هاي سنگي، تصوير انسان كشيدم
روزي كه از آتش و خون، پروانه‌ها پر كشيدند
پرواز از يادمان رفت، از عشق دامان كشيديم
ما راهمان را جدا آن سمت خيابان كشيديم
كوچيد ايل پرستو، ما پاي در بند بوديم
مانديم در عصر سرما، جور زمستان كشيديم
بر چشم‌هايي كه خشكيد در خشك‌سال حقيقت
با آب رنگي مجازي تصوير باران كشيديم
رفتند تا زندگي را در كوچه فرياد كردند
اين بود ما بار خود را تا خط پايان كشيديم
حالا چه خندان و سرمست از آن زمستان گذشتيم

منبع: ماهنامه سبزسرخ