هشتادتا، نه، صد تا
چهارشنبه 19 آبان 1395 6:39 PM
مادر بزرگ من داشت
در خانه روضه خوانی
از صبح رفته بودیم
آن جا به میهمانی
پر بود خانه او
از بوی چای و اسفند
هشتادتا، نه، صد تا
مامان و بچه بودند
گفتم به خاله جانم
با چند ضرب و تقسیم
هر بار توی سینی
چند استکان بچینیم
شاعر:طیبه شامانی
تشکرات از این پست
zahra_53