اشك مهتاب
چهارشنبه 15 دی 1389 1:42 AMبه من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن مـا کن ای دوست
دلــم دریا شد و دادم بـه دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
کنار چشمه ای بودیم در خواب
تو بـا جامی ربـودی ماه از آب
چو نوشیدیم از آن جـام گـــوارا
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب
تن بیشه پـر از مهتــاب امشب
پلنـگ کوه ها در خواب امشب
به هر شاخی دلی سامان گرفته
دل من در تنم بی تاب امشب
دل من در تنم بی تاب امشب