دکتر احمد حلت:

دختر جوان با چشمهایی غمزده و تار به من خیره شد و زیرلب گفت:"هر جا می‌روم اورا میبینم و صدای او در گوشم شنیده میشود . چطور از او دل بکنم و از او متنفر باشم ."
لبخندی زدم و گفتم :"نقطه مقابل عشق و دوست داشتن تنفر نیست . تنفر خودش یک‌جور علاقه داشتن با فاز منفی است . نقطه مقابل عشق بی‌تفاوتی است . فرقی با بقیه نداشتن است . بی‌احساس شدن نسبت به فردی است که زمانی تمام احساساتت بود . برای اینکار باید یاد بگیری بین دوست داشتن و کسی که دوستی‌ات را به پایش ریخته‌ای تفاوت قائل شوی ."
پرسید:" چگونه؟ "
درب خودرو را باز کردم . یک پایم را داخل خودرو گذاشتم و پای دیگر را بیرون خودرو سپس گفتم:"تا وقتی این پایی که داخل ماشین است دل از ماشین نکند و بخواهد همین‌جا بماند،من نمیتوانم از ماشین بیرون بیایم . تا وقتی ذره‌ای از وجود تو برای آن پسر دوست داشتنی اما بی‌معرفت خاطره‌سازی می‌کند و به او می‌اندیشد تو نمی‌توانی از این اتاقک سیاهی که درونش افتاده‌ای بیرون بیایی . باید شروع به جابه‌جایی مرکز ثقل احساسی و آگاهی درون وجودت کنی و این‌کار با تمرکز روی موضوعات جدید و هیجان‌آور امکان پذیر است . خوب دقت کن . تو برای عبور از این قفل احساسی نباید با آن بجنگی . خیلی راحت از حوزه و دایره‌ای که این قفل فعال است خودت را با تمام وجود دور کن . بعد از مدتی می‌بینی حسی که نسبت به این جوان داشتی از وجودت دور می‌شود و احساست نسبت به او شبیه بقیه می‌گردد . اما برای اینکه این اتفاق بیفتد خودت باید دست به کار شوی .