پاسخ به:عملياتهاي زميني 59/08/04- حماسه 34روزه خرمشهر
سه شنبه 14 دی 1389 9:18 PM
مقاله ای به قلم سردار رشید اسلام ، شهید دکتر چمران
در تاریخ تحولاتی به وجود می آید که از حرکتهای طبقاتی سر چشمه گرفته است ، که طبقه ای بر کسب امتیازات خاص خود مبارزه می کند و یا ممکن است افکار سیاسی و حزبی خاصی ، گروهی را به جنب و جوش بیاندازد تا افکار سیاسی خاص خود را به اجتماع عرضه کند ، همچنین حرکتهایی دیده می شود که از ریشه طایفه ای و ایلی و عشیره ای و قومی بوجود می آید که گروهی از روی عصبیت و حقد و کینه ، نسبت به گروه های دیگری دست به فعالیت می زنند .
اما در تاریخ حرکتهای دیگری نیز وجود دارد که انسانها به هیچ وجه منافع مادی و شخصی و طبقاتی خود را نمی خواهند ، بلکه مبداء و منشاء این حرکتها ، چیزی خارج از من ، ورای منافع مادی و شخصی ، از نوع خدا و روح و عقیده است . در این نوع حرکتها ، روح مردم به حرکت در می آید ، قلب مردم می جوشد و می سوزد و به هیجان در می آید ، حرکتی که با قلبها و روحها رابطه دارد ، حرکتی که لطیف ترین احساسات عارفانه انسانها را به موج در می آورد ، حرکتی که انسان را به خدا نزدیک می کند و روح را به معراج می برد ، و انسان را از منجلاب خودخواهی و خواسته های مادی نجان می دهد . انقلاب مقدس ایران چنین حرکتی بود ، یک چنین حالتی ، معنوی و روحانی در ملت ما بوجود آورد و به همین علت این انقلاب دارای عمق و اصالت بود ، و توانست که نفوس مردم را تغییر و تحول دهد ، و همین تغییر نفس سبب پیروزی است . اصولا آنجا که در نفوس مردم تغییر و تکامل بوجود نیاید ، نمی توان گفت که حرکتی انقلابی بوجود آمده است . حرکت باید نفسها را تغییر دهد و به سوی کمال ببرد ، والا جنب و جوشهای زیادی در جامعه ها بوجود می آید که مثل حباب بر سطح آب ظاهر می شوند و فورا محو می گردند ، نظیر جار و جنجالهای توخالی ، شعارهای پر زرق و برق ، حرکتهای ساختگی ، ظاهرسازی های پوچ ، انقلابی گریهای متنوع ...
که همه روز شاهد تظاهر آنها بوده و هستیم . حرکتی که در پاوه به وجود آمد و کردستان را از سقوط نجات داد حرکتی بود که روح مردم را جذب کرد و قلب مردم را به حرکت در آورد و سبب شد که مردم به حرکت درآیند ، فداکاری کنند و یکپارچه برای نجات کردستان آماده شهادت شوند . وهمین تحرک و تحول در نفس و روح سبب پیروزی و تکامل شد .
در عین اینکه مردم سیل آسا نسخت وزیری و کرمانشاه و پاوه در حرکتند ، در عین حال می بینید که مردم مومن شب زنده داری می کنند ، دست به مناجات برمی دارند ، از ته قلب ناله می کنند و اشک می ریزند ، و خالصانه از خدای بزرگ می خواهند که محاصره شدگان مظلوم پاوه را از این گرداب بلا نجات بخشد . این دعاهای قلبی ، این مناجاتهای خالصانه ، این راز و نیاز های نیمه شب ، این تحرک نفسانی و عرفانی ، که فقط و فقط به خاطر حق و حقیقیت انجام می گرفت و به هیچ وجه رنگی از خود خواهی و منفعت طلبی نداشت ، تا به اندازه نفسها را صیقل داد و روحها را به هم نزدیک کرد ، و انسانها را در حالت خلصه و معراج به یک تکامل روحی و نفسی رسانید . ارزش و اهمیت حرکت پاوه از همبن عمق تحول نفسی و تکامل روحی آن آشکار می گردد ، و مسبب پیروزی معجزه آسای ما در کردستان نیز بر اساس همین عمق و تحول و تکامل بود .
مقاومت پاسگاه
فقط دو نقطه از شهر پاوه در دست ما بود ، یکی ژاندارمری در غرب پاوه ، زیر نظر شعبانی و دیگذی محل پاسداران در وسط شهر که خود من در آنجا بودم و همه مرتفعات اطراف شهر و همه راههای و همه مواضع استراتژیک و اطراف شهر به دست دشمن افتاده بود .
در پاسگاه ژاندارمری در دست ما بود ، یکی پاسگاه ژاندارمری در غرب پاوه ، زیر نظر شعبانی و دیگری محل پاسداران در وسط شهر که خود من در آنجا بودم و همه مرتفعات اطراف شهر و همه راهها و همه مواضع استراتژیک و اطراف شهر بدست دشمن افتاده بود .
در پاسگاه ژاندامری ، به محض آنکه خورشید غروب کرد دشمنان از همه طرف پاسگاه را محاصره کردند و تا پشت دیوارهای پاسگاه پیش آمدند و به ژاندارمها گفته بودند که ما با شما کاری نداریم ؛اسلحه خود را تحویل بدهید و به سلامت بروید ، ما فقط می خواهیم سر پاسدارها را ببریم .
شعبانی ، مسئول ما نیز ، ژاندارم ها را مختار می کند که خود راهشان را انتخاب نمایند ؛، با آنها می گوید که « ما آماده شهادت شده ایم و تا آخرین قطره خون خود می جنگیم ، ولی به هیچ وجه نمی خواهیم که شما به خاطر ما به خطر بیافتند ، شما می توانید با کمال آزادی بروید ، لا اکراه فی الدین » . در مقابل این خلوص و این فداکاری و آمادگی برای شهادت ؛ ژاندارمری نیز به هیجان میایند و می گویند « افتخار می کنیم که در رکاب کسانی مثل شما با افتخار شهادت نائل آئیم .
جنگ سختی تا سپیده صبح ادامه پیدا می کند ، و دشمن با خمپاره ، و نارنجک و اسلحه سبک و سنگین را به شدت می کوبد ، و پاسداران و ژاندارمها هجوم دائمی دشمن را به پاسگاه را با رشادت تمتم دفع می نمایند .
خانه پاسداران در پاوه
پاسداران معدودی که در خانه باقی مانده بودند ، کیسه های شنی را بر بالای دیوارهای خانه قرار داده و دو مسلسل کالیبر 50 را در دو طرف مستقر می کنند و مهماتی را که عصر این روز توسط هلی کوپتر رسیده بود در آنجا متمرکز کرده و شب تا صبح لبا دیواری از آتش جلوی پیشروی دشمن را سد نموده بودند . من بر بالای دیوار خانه ایستاده بودم و گلوله های خطاط را مشاهده می کردم که از هر طرف می بارید و آن شب تار را چراغانی می کرد . طنین مسلسلها و غرش خمپاره ها قطع نمی شد ، و انعکاس صدا بر صخره های دیوار مانند . دو طرف شهر ، موسیقی جنگ را به بهترین وجهی نمایش می داد .
نیروهای دشمن ، مثل سیل پیش می آمدند ، و چون عده زیادی از عوامل قلخانی و جوانرودی و پالیز بان و سردار جاف در میان مهاجمین بودند ، و بر حسب عادت خود می خواستند خانه های شهر را غارت کنند ، لذا بین مهاجمین و صاحبان خانه ها درگیری به عمل می آمد ؛ شیون رنها و بچه ها بگوش می رسید ، و قتل و غارت و آتش سوزی در خانه ها انتشار می یافت و مشاهده می شد که موج آتش سوزی سوزی لحظه به لحظه نزدیکتر می شود ، و از خط پیشقراول جبهه دشمن خبر می داد . . حدود ساعت 4 صبح قتل و غارت همه شهر را فرا گرفته بود ، که گویی نیروهای وسیع دشمن در باتلاقی فرو رفته است و هیچ نیرویی قادر نیست که مهاجمین را از قتل و غارت خانه ها باز دارد و به سمت معرکه اصلی نبرد ، یعنی خانه پاسداران معطوف کند . لذا چند ماشین با بلند گو آوردند ، و بلند گوها در وسط شهر به حرکت در آمدند و ندا در دادند :
هر کس وفاداری خود را با حزب دموکرات اعلام کند ، در امن و امان است ، ما فقط آمده ایم که پاسداران و دکتر چمران را ببریم . بلند گوها مهاجمین را از حمله به خانه ها بر حذر می داشتند ولی کسی توجه نمی کرد . قتل غارت ، آتش سوزی و فریاد مظلومین همچنان به گوش می رسید ، و موج هجوم دشمن به آرامی پیش می آمد و خط محاصره خانه پاسداران را تنگتر می کرد . شدت آتش از دو طرف اوج می گرفت ، و شهر پاوه در سیلی از هزاران مهاجم مسلح موج میزد ، اما پرچم مقاومت در وسط شهر ، در محوطه کوچکی که به عظمت همه کردستان بو.د در اهتزاز بود .
سر انجام سپیده صبح بر آمد و هیچ یک از دونقطه مقاومت مقاومت ما سقوط ما سقوط نکرد ، و این شب هولناک به صبح پیروزی و امید متصل شد و هزاران مسلح در هم بشکنند ، و در روشنی روز ، بیرای دشمن خیلی سخت تر است که بتواند به دیوارهای پاسگاه یا خانه پاسداران نزدیک شود . به خصوص با بر آمدن روز ، دو هواپیمای فانتوم مواضع اسلحه سنگبن دشمن را کوبیدند و از فشار هجوم آنها بر شهر کاستند .
فرمان تاریخی امام
صبح 27/ 5/ 58 بر بالای دیوار خانه پاسداران ایستاده بودم و به شهر می نگریستم . یکباره فریاد « الله اکبر » پاسداران به هوا بلند شد ، پرسیدم مگر چه شده است ، گفتند : امام خمینی اعلامیه صادر کرده است .. اعلامیه ای تاریخی که اساس بزرگترین تحولات انقلابی کشور به شمار می رود ، اعلامیه ای که سرنوشت کردستان ایران را دگرگون کرد ، انقلابی ترین اعلامیه ای که از بزرگ مردی 80 ساله ، بدون آنکه دروس نظامی خوانده باشد ، استراتژی نبرد را بداند ، و یا در تاکتیک های مبارزاتی تجربه داشته باشد ، صادر شده است . امام خمینی فرماندهی کل قوا را بدست می گیرد ، و فرمان می دهد که ارتش باید در عرض 24 ساعت خود را به پاوه برساند و ضد انقلاب را قلع و قمع کند .
تا آنروز ، ارتش حالت سکون و جمود داشت ، ضد انقلاب مسلحانه راهها را می بست ، مسلحانه شهر ها را زیر سلطه خود می گرفت ، پاسگاه های ژاندرمری و شهربانی را خلع سلاح می کرد ، به پادگانهای ارتشی نیز حمله می نمود و بعضی از آنها را تسخیر میب کرد ، پادگان مهرداد ، بانه و سردشت را به آتش می کشید و غارت می کرد ، مومنین با انقلاب اسلامی را تصفیه نمود ، عده زیادی را کشت ، افکار سیاسی خود را برای مردم بی پناه به زور اسلحه تحمیل می کرد ، ولی دولت حضور نداشت و ارتش هم حضور نداشت که حرکتی بکند ...
و این امر به مدت شش ماه ، از روز اول پیروزی انقلاب تا جریان پاوه استمرار داشت ، و برای اولین بار ، در جریان پاوه که بی شرمی ضد انقلاب از حد گذشته ، جنایتها و خیانتهای آنها آنقدر زیاد شده بود که دیگر برای امام و ملت ایران قابل تحمل نبود ، و لذا فرمان حرکت از طرف شخص امام صادر شد و ارتش راسا و « رسما» وارد معرکه گردید ، و برای اولین بار ارتش به تعقیب ضد انقلاب برآمد و جنایتکاران را تسلیم محکمه کرد .
تا آن لحظه که فرمان تاریخی امام صادر شد ، ما حالت تدافعی داشتیم ، از مواضع خود دفاع می کردیم ، و سعی داشتیم که موجودیت ناچیز خود را در برابر سیل هجوم دشمن حفظ کنیم . اما به محض انتشار فرمان امام ، همه چیز تغییر کرد . جوانان خسته و مجروح و دلشکسته ما روحیه ای آتشین یافتند ، و دشمن قوی و توانا به سرعت روحیه خود را از دست داد ، آتش لوله دشمن تخفیف یافت و به خوبی احساس کردیم که عده کثیری از ضد انقلاب در حال فرار از معرکه اند .
حقیقت آنکه تا آن لحظه من شخصا سر جنگ نداشتم و حتی سعی می کردم که با مذاکره و صلح و صفا مشکلات را حل و فقط در آن شب هولناک به حسب ضرورت آماده نبرد شدم .
اما بعد از فرمان منقلب کننده امام دیگر جای سکوت و تماشا نبود . امام بزرگ امت فرمان انقلابی صادر کرده بود و این فرمان باید بطور انقلابی پیاده شود ، و من می دانستم و مسئولیت داشتم کعه این فرمان انقلابی امام را به بهترین وجه انقلابی ، که در تاریخ نظیر نداشته است به مرحله عمل درآورم .
ملت به پا می خیزد
من اصلا خبر نداشتم که اخبار هولناک پاوه به کسی می رسد ، و امام خمینی و ملت از جرسان چاوه باخبرند ، فکر می کردم که در محاصره ضد انقلاب وحشتناک به شهادت می رسیم و تا مدتها کسی باخبر نمی شود . اما بی سیم چی شجاع ژاندارمری در حالی که اطاقش زیر رگبار گلوله فرو می ریخت ، خود به زیر میز رفته و دراز کش همه جریانات را به کرمانشاه می کند .
موجی از هیجان سرتاسر ایران را فرا می گیرد ؛ هزاران نفر در پشت نخست وزیری طلب اسلحه می کنند که رهسپار پاوه شوند . کمیته های شهر ها و پاسداران و یگانهای زیادی از داوطلبین ارتشی خواستار اعزام به پاوه می شوند . کرمانشاه از کثرت داوطلبین ارتشی و غیر ارتشی موج می زند و بزرگترین مسئله برای ارتش ، سازماندهی و پشتیبانی این نیروهای پراکنده و وسیع مردمی بود که مثل سیل به کرمانشاه سرازیر شده بودند . و ارتش با همه قوای خویش می کوشید که کمیته ها و افراد پراکنده و داوطلبین را برگرداند ، ولی گاهگاهی با کسانی بر می خوردید که با پای پیاده راه کرمانشاه – پاوه را طی کرده و خود را برای نبرد و شهادت آماده کرده است .
در پاوه ، پیرمردی 60 ساله با ریش سفید به سراغم آمد و درخواست کرد که او را به صف اول معرکه بفرستم تا به شهادت برسد ، از او پرسیدم که چه تعلیماتی دیده است که چنین آرزویی دارد ؟ با التماس و تضرع می گفت : افتخار شهادت را از من سلب نکنید ، مرا برای پاسداری راهها و کوهها نفرستید ، من فقط به امید شهادت آمده ام ، و راستی اشک می ریخت و با لجاجت خواستار شهادت بود . . جوان دیگری به سراغم آمد ، که تک و تنها فاصله کرمانشاه – پاوه را طی کرده بود ، و حتی تعلیم نظامی نیز ندیده بود . می گفت : که یکه و تنهاست ، هرکس وابسته به گروهی و یا کمیته ای است ، اما او در این دنیا هیچ کس را ندارد ، حتی اسلحه هم ندارد ، و تنها چیزی که دارد یک جان است و آمده است که جان خود را با اخلاص تقدیم انقلاب کند . سخنان او آنقدر موثر و خالصانه بود که مرا آب کرد ، به دوستانم گفتم : که یک ژ-3 به او بدهید ، و یکی به او تیر اندازی و قوانین عمومی نبرد را بیاموزد، و بعد همراه ما به راه افتاد ، و همه جا با قدرت و شجاعت پیش آمد و تا روزهایی که در سردشت پیش می رفتم همچنان در کنار ما بود ... و اصلا ندانستم اسمش چیست ؟ و از کجا آمده است و چطور زندگی می کند ؟ اما نظیر او فراوان بودند که در جریان مبارزات کردستان خالصانه ، به خاطر خدا و انقلاب ، تا سر حد شهادت فداکاری می کردند .
و امروز پاوه ، همچون ستاره ای تابناک بر فرق آسمان انقلاب اسلامی ایران می درخشد . پاوه ، نقطه عطفی است که به سیاست شش ماهه سکوت و انتظار دولت پایان داد و برای اولین بار ، با قاطعیت و سرعت و قدرت ، دشمنان را بر جای خود نشاند .
پاوه ، بزرگ ترین ضربت بود بر گروه امپریالیسم و صهیونیسم که آرزوی پیروزی نظام خود و سقوط انقلاب اسلامی ایرام را به گور ببرند .
پاوه ، میعادگاه فدایان راه خدا با ظاغوطیان بوده که به قدرت ایمان و شهادت بر نیروهای کفر و ظلم و جهل پیروز شدند .
پاوه داستان شور انگیزی است که حماسه ها خلق کرده ، اسطوره ها از خود به یادگار گذاشته و شهادت ها و شهادتها و فداکاری های بی نظیری را بر قلب خود ضبط کرده و شاهد جنایتهایی بود که در تاریخ سابقه نداشته است .
پاوه ، اسمی لطیف ، که در آن خشن ترین قتل عام ها صورت گرفته است .
پاوه ، که قله های سر به فلک کشیده اش ، نمودار همت بلد جانبازان راه حق ، و اراده سخت و پولادین مبارززین انقلاب اسلامی ایران است .
پاوه ، از جویبارها و چشمه ها و مزغ زارها و بوستانهایش ، نسیم ملایمی موج می زند ، که بوی خون بیگناهان را پخش می کند و ناله زنجیریان و شیون مادران داغدیده را منتشر می نماید .
پاوه ، صخره های سختی است که مثل دیوارهای بلند ، این شهر کوچک را محاصره کرده است ، و فریاد رزمندگان ، و خروش مسلسلها و راکت ها و انفجار خمپاره ها ، این صخره ها را بلرزه در انداخته است .
پاوه ، قبله گاه دلهای دردمند و دیده های گریان و دعاهای پرسوزی بود که هزاران مومن با انقلاب ، در آن مخوف ، بسوی پاوه توجه می کردند و از خدای بزرگ خواستار پیروزی حق بر باطل بودند .