طفلی اگر بزرگ شود با کریم ها

یک روز میشود خودش از کریم ها

عبدلله حسین شدم از قدیم ها

دل میدهند دست عمو ها یتیم ها

 

 

آهی که میکِشد جگر من ، مرا بس است

شوقی که سر زده به سر من ، مرا بس است

وقتی تو میشوی پدر من ، مرا بس است

یک بار گفتن پسر من ، مرا بس است

 

 

دستي كريم هست كه نذر خدا شود

وقتي نياز بود ، به وقتش جدا شود

از عمه ام بخواه كه دستم رها شود

هركس كه كوچك است ، نبايد فدا شود؟

 

 

ديگر بس است گرم دلِ خويشتن شدن

آماده ام كنيد براي كفن شدن

حالا رسيده است زمان حسن شدن

آماده ي مبارزه ي تن به تن شدن

 

 

آماده ام كه دست دهم پاي حنجرت

تير سه شعبه اي بخورم جاي حنجرت

شايد كه نيزه اي نرود لاي حنجرت

دشمن نشسته مستِ تماشاي حنجرت

 

 

اين حفره روي سينه ي تو اي عمو ز چيست؟

اين زخم ِ روي سينه ي تو ارثِ مادريست

اين جاي زخم نيزه و شمشيرها كه نيست

بر روي سينه ي تو عمو جان جاي پاي كيست؟