💎دهقان پیر با ناله می‌‌گفت:ارباب!

آخر درد من یکی دوتا نیست، با وجود این همه بدبختی،
 نمی‌‌دانم دیگر خدا چرا با من لج کرده
 و چشم تنها دخترم را چپ آفریده است؟!
 دخترم همه چیز را دوتا می‌بیند!!
ارباب پرخاش کرد که: بدبخت!!
 چهل سال است نان مرا زهرمار می‌‌کنی!!
مگر کور هستی، نمی‌بینی که چشم دختر من هم چپ است؟!
دهقان گفت: چرا ارباب می‌بینم اما چیزی که هست،
 دختر شما همه‌ی این خوشبختی‌‌ها را "دو تا" می‌بیند
 ولی دختر من، این همه بدبختی را ...