صوفی با یکی از مریدانش در یکی از صحراهای افریقا سفر میکردند 

.شب که شد ،خیمه ای بر افراشتن و دراز کشیدن تا استراحت    کنند.
 مرید گفت:  ((چه سکوتی )) مراد گفت: (( هرگزنگوچه سکوتی همیشه بگو:نمیتوانم به صدای طبیعت گوش کنم ))