_ گفتم : "بالاخره که فراموشش میکنی. اینجوری نمی مونه"

_ نفس عمیقی کشید و گفت :
"یادِ بعضی آدما هیچوقت تمومی نداره؛
با اینکه نیستن، با اینکه رفتن، ولی هیچ وقت خاطره شون تموم نمیشه"

_ گفتم : ولی همین که نیستش، کم کم همه چی تموم میشه.

_ گفت : بودنِ بعضی از آدما، تازه از نبودنشون شروع میشه