يك شب دلم بهانه ي كرببلا گرفت

قلبم شكست و دور و برش را خدا گرفت

پس پا شدم به نيت روضه كه ناگهان

ديدم بهشت آمد و دست مرا گرفت

اي زائري كه مي‌روي آهسته تر برو

شوق غم حسين مرا هم فرا گرفت

اذن دخول خواندم و وارد شدم ولي

ديدم بهشت گوشه اي از عرش جا گرفت

در مجلسي كه جاي رسولان وحي بود

هر كس نشست خلوت غار حرا گرفت