پاسخ به:یادنامه شهدای روحانی
سه شنبه 14 دی 1389 4:06 PMعنوان : شهيد سيد محمد رضا سعيدي
امام خميني:من از افرادي مثل شما آنقدر خوشم ميآيد كه شايد نتوانم عواطف دروني را آنطور كه هست ابراز كنم.
جزو واجبترين،مفيدترين و فوريترين كارهاي ما اين است كه مفاخر ارزشي نظام اسلامي را زنده نگه داريم.
انقلاب شكوهمند ما مجموعه نفيسي از غم و لبخند ،نيايش و شمشير ،سادگي و جبروت و خلاصه عقل و عشق است ريشه در گذشتهاي سراسر خشم و اعتراض دارد كه ستارگان بسياري مشعل شهادت را در دهليزهاي عميقش برافروختهاند و تفكر سرخ علوي را در نهان و آشكار كوچههاو خيابانهايش فرياد كردهاند. همانها كه براي تشريف جهاني سپيده ،پيكر مطهرشان بر دار شد يا گلو لههاي سربي ستم ،سرو سينهاشان را دريد،تا عاقبت به همت خونشان آفتاب ولايت از خم كوچههاي تقديرگذشت و نماز حادثه را در آستانه صبحي روشن قامت بست.اما چندان كه خورشيد برآمد شاگردان شيطان پوست انداختند و نام چرخاندند و باز سينه فراخ اهل ولايت بود كه دشنه نفاق را از پشت برميتافت و مظلوم و شكيبا علمدار كاروان شهادت بود. از آن پس نيز اين فيض در سالهاي دفاع مقدس همچنان براي اهل ولايت باقي ماند و آسمان اين سرزمين را به نور ستارگان بسياري روشن كرد.اكنون مجالي فراهم آمده به تكريمي هرچند كوتاه و مختصر،براي سرآمدان اين كاروان در مقاطع مشخص و معين انقلاب انجام گيرد و در هيات نشرياتي اين چنين براي هر يك از پيشگامان و علمداران شهادت منتشر شود. اميد كه موردقبول افتد.
روحي بزرگ در آن پيكر ميانه بالا موج ميزد، چنان ميمانست كه ظرف و مظروف با هم سازگاري ندارند. در آن وجود متقي و مبارز ،دلي به اندوه روزهاي باراني و روحي به تموج درياها طوفاني،هر لحظه سر به جداره قفس استخواني خويش ميكوبيد. چنان وسيع ميانديشيد و آن قدر نيرو و شوق و خيرخواهي در او وجود داشت كه گاهي از اوقات قالب وجودش سرريز ميكردو به ميدان مذابي ميمانست كه هم با خويش ميجوشيدو هم به هر كه ميرسيد شعلهورش ميساخت. آن قدرشجاع و متهور بود كه گاهي دوستان مبارزش را نيز به وحشت ميانداخت. رهرو تنهائي بود كه گاهي مويهگر شام سكون و سكوت زمانه خويش بود و زماني افشاگر چهره كريه مسببان تحميق و تضعيف تودههاي مسلمان و در او آتشفشاني ميگداخت و گاهگاه با غرشي چون تندر و با درخششي چون آذرخش هر چه در سينه داشت بيرون ميريخت.
در خانداني روحاني به سال 1308درجوار مرقد مطهر ثامن الائمه (ع)چشم به پهنه گيتي گشود. پدرش احمد سعيدي روحاني مردي از قبيلهي عاشقان خاندان عصمت و طهارت بود كه فوران خون پاك سيادت در پيكرش جلوه فرازمندانهاي به او ميبخشيد. سالهاي كودكي را در حال و هواي روحاني مشهد به سرآورد و در اوان ورود به دوران ابتدايي مادر مهربان و دلسوزش را از دست داد. با آنكه فقدان مادر ميبايست ضربهاي وحشتناک براي رويه دودانه او باشد ول دستها نوازش گر پدر و گفتار تسلط بخش او،چشمان مضطرب اين دودكش را به زود آرامش بخشد. خواندن و نوشتن و نيز ادبیات مقدمات را پيش پدر آموخت. همانطور كه با گذشت ايام ميباليد،پدر نيز او را با کتابها ابتدايي در صرف و نحو آشنا ميساخت. به بركت استعداد شايان و ذوق فراوان در اوان جواني از مراحل مقدمات و سطح گذشت و نيروي شباب را با فضا و تهذيب نفس توامان گردآورد و به مجلس درس اصول ،فقه و معارف استادان بزرگواري چون حاج شيخ كاظم دامغاني ،مرحوم شيخ هاشم قزويني و عارف فاضل حاج شيخ مجتبي قزويني (ره)راه يافت. ذوق دانستن و نيروي فعال جواني و استعداد وافر دست به دست هم داد و با پشتكار و زحمات او هماهنگ شد و به سرعت او را به مراحل والائي رساند.در هم سن سالها با خانداني اصيل و روحاني«طباطبائي»وصلت كرد و بعد از تشكيل خانواده براي تكميل خواندهها و پيمودن سالهاي آخر درس بار سفر به حوزه مركزي قم بست.
فعاليتهاي اجتماعي-سياسي شهيد آيت الله سعيدي از اوان ورود او به حوزه قم شروع شد. ميتوان درك محضر درس امام امت(ره)را عامل اين حركت دانست.در ابتداي ورود به حوزه به درس مرحوم آية الله بروجردي و امام امت (ره)رفت و از آنان بهرهها گرفت و فيضها برد و به زودي به سيره امام خميني(ره)گرايش يافت و چندي نگذشت كه از شاگردان ممتاز و مقلدان عاشق آن گرامي شد. با راهنمائيهاي امام(ره)و تحصيل در مكتب ايشان به زودي به درجهي استنباط و اجتهادرسيد و خود در فقه و اصول صاحب نظر شد. . آيت الله شهيد سعيدي كه از نسل پيامبران آگاهي دهنده بود همراه با كسب كمال از محضر اساتيد،به سفرهاي تبليغي دست زد و از همان ابتدا به افشاگري و روشنگري عليه دستگاه سراسرفساد دربار فرعون زمانه پرداخت. اين افشاگريها بدوي پيامد نبود كمااينكه در آبادان به سبب سخنراني عليه رژيم دستگير و به زندان افتاد كه با تلاش مرحوم آية الله بروجردي آزاد شد و به حوزه بازگشت. مدتي بعد براي تبليغ به در خواست شيعيان كويت عازم آن خطه شد و چند سالي براي مسلمانان آن ديار به ارشاد و تبليغ پرداخت.
اما آغاز حركت متهورانهي او عليه دربار و حكومت غاصب سال در 1341 بود يعني زماني كه حوزه براثر بيانيهها و اعلا ميههاي امام (ره)تكان خورد و زمينه حركتي مردمي و فراگير به وجود آمد. رژيم طاغوت با مشاهده اين وضع به وحشت و هراس افتاد و امام(ره)را بازداشت و به پادگان عشرت آباد تهران منتقل كرد. شاگردان بلند پايه امام(ره)و طلاب مبارز ديگر به تكاپو افتادند و سعي بر آن داشتند كه اهميت قضيه را براي همگان روشن سازند تا رژيم نتواند از سهلانگاري و بيتفاوتي گروهي استفاده كرده و باخيال راحت هر چه ميخواهد انجام دهد. لذا درسها تعطيل شد و مدرسين حوزه به اعتراض برخاستند وهمه شاگردان امام(ره)درخانه مراجع جمع شدند. شهيد سعيدي نيز همراه ديگر برادران مبارزش در خانه يكي از مراجع متحصن شد. او معمولا بعد از اداي نماز مغرب و عشا رشته سخن را به دست ميگرفت و حركت و رفتار و واكنش دستگاه را تحليل ميكرد و اجتماع كنندگان را با زير و بم قضايا آشنا ميساخت. بر اثر كوشش اساتيد و مراجع و ...همه علماي شهرها به تهران هجرت كردند و ضربهاي بر دهان ياوهگوي خصم زدند و با اتحاد و همبستگي رژيم را به وحشت و هراس انداختند چنانكه دستگاه مجبور به آزاد ساختن امام امت (ره) شد و امام(ره) به قم بازگشت. پس از بازگشت امام(ره)به قم ،او همراه ديگر روحانيان مبارز با تمامي توان به دفاع از خط مشي امام امت(ره)برخاست و صميمانه براي پيشرفت نظريات و فتاوي امام(ره)كوشيد.
در سال 1343 امام (ره)سخنراني مهمي عليه دستگاه حاكم و قضيه مستشاران آمريكايي و مصونيت سياسي آنان«كاپيتو لاسيون» بيان فرمود. رژيم احساس كرد كه اگر امام(ره)در قم بماند پايههاي حكومت سراسر فساد و تباهيش متزلزل خواهد شد و ديري نخواهد گذشت كه با رهبري امام(ره)،جامعه عليه رژيم قيام خواهدكرد،از اين رو بلا فاصله امام (ره)را دستگير و به تركيه تبعيد كرد.
باتبعيد امام(ره)،نهضت روال و شكل ديگري يافت . شاگردان امام(ره) احساس كردند كه مسؤوليتها و مصائبشان زيادتر شدهاست،لذا تصميم گرفتند به هر ترتيبي كه هست نگذارند مزدوران دست نشانده آمريكا نداي اسلام را خاموش سازند،كمر همت را بستند و جان را به خدا فروختند و بادستهائي خالي و بيسلا،غريبانه هر كدام براي راهگشائي و ارشاد و روشنگري جامعه خويش لب گشودند و شهيدسعيدي كه از ياران نزديك و شاگردان مخلص امام(ره)بود در اين راه پيشقدم شد. او كه در يافته بود براي ايجاد ارتباط بين دو حوزهي نجف و قم و زمينهسازي براي ورود امام(ره)به نجف بايد شرايط حوزه نجف را از نزديك ببيند و آمادگيهاي لازم را فراهم سازد راهي نجف شد و با گروهي از فضلا و علماي آن سامان به بحث و گفتگو نشست و با تشكيل جلساتي براي دانشجويان آن ديار زمينه ساز حركت امام(ره)از تركيه به نجف گرديد.
پس از اتمام اين مسافرت به قم بازگشت و در آن روزهاي رعب و سكون كه نفس از حلقومي بر نميآمد او شجاع و سترگ،فرياد خشم و نفرتش را عليه دستگاه غاصب برفراز منابر برآورد و يك تنه در برابر يك رژيم با ارتشي تا دندان مسلح و مزدوراني بيشمار ايستاد و نهراسيد. در همين روزها گروهي از مردم تهران از امام(ره)تقاضاي امام جماعتي براي مسجد موسي بن جعفر(ع) در خيابان غياثي كردند و امام او را شايسته اين مهم دانست و روانهاش ساخت.
ديدمت ميان رشتههاي آهنين؛
دست بسته ،
خسته،
در ميان شحنه ها
در نگاه خويشتن
شطي از نجابت و پيام داشتي
آه،
وقتي از بلند اضطراب
تيشه را به ريشه ميزدي،
اي صفير سپيده تو،خوشترين سرود قرن
شعر راستين روزگار!
وقتي از بلند اضطراب
مرگ ناگزير را نشانه ميشدي،
از صفير آن سپيده دم
جاودانه ميشدي،
آنچه در تو بود،
گر شهادت و شهود
گر شهادت و شهود
با صفير آن سپيده
خوشترين چكامههاي قرن را سرود
هجرت شهيد سعيدي به تهران زمينه حركتي جديد و فعاليتي گسترده بر شد . او در قلب دستگاه فاسد ميبايستي تيشه به ريشهي نفاق و فساد بزند و چنين كرد. با ورودش به تهران به تشكيل جلسات درس،وعظ،سوگواري و اخلاق براي جوانان ،بانوان و افراد محل،پرداخت و هماهنگ با اين تبليغات در نشر و پخش اعلاميههاي امام(ده)كوششي فراوان كرد و در اين زمينه مورد طعن و ترك بسياري از مقدس مآبهاي فرصت طلب قرار گرفت كه خود از آنها برتر از دستگاه ياد ميكند و زجري كه از اين گروه كشيدهاست بيشتر از مزاحمتها و آزارهاي رژيم ميداند.
به زودي دستگاه به فعاليتهاي او واقف شد و او راممنوع المنبر اعلان كرد ،او هم آرام ننشست،از محلهي خود بيرون ميرفت و در محلههاي دوردست تهران سخنراني ميكردو يكبارهم بخاطر روشنگري كه عليه اسرائيل كرده بود به 61روز زندان محكوم شد.
ساواك به هروسيلهاي كه ميتوانست ميخواست او رامجبور به سكوت كند ولي هر دري كه به رويش ميبستند او از دري ديگر وارد مي شد. گاهي اعلاميه ميداد و گاهي پس از نماز با دلي پر از درد و غربتي عظيم به سخن مي ايستاد،گاهي جزوه چاپ ميكرد و زماني سخنرانهاي انقلابي از قم دعوت ميكرد،به هر صورت آرام نداشت،نميتوانست آرام بگيرد،عالم بود و آگاه ،هشيار بود و ميفهميد بر جامعه و دينش چه ميگذرد،احساس مسؤوليت ميكرد،بايد ميگفت،بايد تلاش ميكرد، جان پرشور و حركتش به كارهاي روبنائي قانع نميشد،نميتوانست وجدانش را آسوده نگه دارد و دل به نمازي و بيان مساله اي و.ش دارد.سال 1349 به دعوت شاه گروهي از بزرگترين سرمايهداران آمريكائي به ايران آمدند تا در زمينههاي مختلف سرمايه گذار کنند،در حقیقت آمده بودند با اختصار باقیمانده منابع زیرزمین و نيروي انسان شور را به دست بگذرند ،روحانیت آگاه اعلاميه بلند بالائی منتشر ساخت و درآن از عواقب اين كار ،ياد فرستاد و در آن از عواقب اين كار،ياد كرد و به ملت هشدار داد. مرحوم سعيدي هم بعد از انتشار اعلاميه روحانيت ،اعلاميهاي براي علماء...فرستاد و در آن از آنچه كه دستگاه جابر درنظر داشت ،ياد كرد. پس از انتشار اين اعلاميه ،ساواك به خانه او ريخت و دستگيرش ساخت و به زندان قزل قلعه منتقلش كرد،اين آخرين دستگيري و آخرين زندان او بود. او را به بدترين شكنجهها و هولناكترين ضربهها،پايمال ستم و جنايت خويش كردند ولي او محكم و استوار در برابر چشمان دژخيمان ميگفت:«بخداقسم اگر مرا بكشيد و خونم را برزمين بريزيد درهرقطره خون من نام مقدس خميني را خواهيد ديد.»
جلادان در برابر اينهمه صراحت و شجاعت به قتلش برخاستند و عاقبت آن پيكره تقوي و شجاعت را كه با دستهائي بسته و بدني از شدت ضربات سياه شده و چون كوهي استوار و دژي تسخيرناپذير مينمود،در بيستم خردادماه 1349به شهادت رساندند.
...پسران من همگي اهل علم و تبليغ براي خداشويد.
دختران من به شوهر اهل علم و تبليغ همسر شويد.
در زندگي باهم متحد باشيد و براي دنيا با هم اختلاف نكنيد،همگي حق مادر را رعايت كنيد.
و جنازه مرا در قم دفن كنيد،مرا دعا كنيد و سلام مرا به همگي برسانيد. دو روز روزه برايم بگيريد. از آيه 152با157از سوره روم غفلت نكنيد...به هر كسي كه ميخواهد زحمات فاتحه خواني برايم بكشد بگوييد در عوض يك مساله ياد بگيريد و عمل كنيد و هر كس به من بدهكار است من كه صورت ندارم،اگر تا آخر عمرش نتوانست بپردازد بري الذمه است.
(سيد محمدرضا سعيدي خراساني ،اول ربيع الثاني)
دلا ديدي آن عاشقان را؟
جهاني رهائي درآوازشان بود
و در بند حتي
قفس شرمگين از شكوفائي شوق پروازشان بود؛
پيام آوراني كه در قتلگاه ترنم
سرودن-علي رغم زنجير-
اعجازشان بود
به سرسبزي نخل ايثار
به اين آيههاي تناور
دلا گرنه اي سنگ،
ايمان بياور!
سيدحسنحسيني
1-آيا دين موجب عقب ماندگی است؟
2-آزادي زن.
3-اتحاد در اسلام.
4-كار در اسلام.
5-استفتائات،مجموعه 64استفتاءاز امام.
6-رساله امر بمعروف و نهي از منكر«ترجمه از تحريرالوسيله».
7-نقد و بررسي و حاشيه نويسي بسياري از كتابهاي اجتماعي و سياسي.
8-تقريرات درس آيةالله بروجردي.
9-سيزده جزوه از مسجد«موسي ابن جعفر»(ع).
گزارش اول
موضوع:فعاليت سيد محمدرضاسعيدي (حزب خمينيسم)
به قرار اطلاع سيد محمدرضا سعيدي امام جماعت مسجد موسي بن جعفر پس از بازگشت از عراق به طور غير مستقيم فعاليتي در مورد متشكلنمودن جوانان متعصت مذهبي در يك هدف معين از خود نشان ميدهد و سعي دارد براي اين منظور از افرادي استفاده نمايد كه سابقه فعاليت سياسي به نفع روحانيون افراطي و زنداني داشته باشند. طاهري كه از وعاظ افراطي و از طرفداران سرسخت خميني ميباشد و در گذشته به اتهام ايراد سخنان خلاف مصالح مملكت در مسجد جامع دستگير و مدتي زنداني بوده است،در اين مورد با سعيدي همكاري نزديك دارد...سيد محمدرضا سعيدي و طاهري واعظ به اتفاق چند نفر از جوانان متعصب مذهبي چندي قبل ظاهرا به عنوان هواخوري به اطراف كرج رفتند و جلسه اي تشكيل دادند،منظور آنها از تشكيل اين جلسه در خارج از تهران در حقيقت اين بوده كه آيا سازمان امنيت از اين موضوع مطلع خواهد شد يا خير؟و عقيده داشتند چنانچه ساواك متوجه اين موضوع گرديد مسلما خبر مزبور به وسيله افراد توجه بيشتري بشود. نامبردگان تصميم دارند پس از تهيه مقدمات و تشكيل جلسات دامنه فعاليت خود را گسترش دهند و به نام حزب«خمينيسم»فعاليت خود را در يك سازمان منظم و متشكل تشديد نموده و با سازمان معين و حساب شده با خميني و ايادي وابسته به او درعراق تماس بگيرند و برنامههاي كار خود را از روي دستورهاي نامبرده تنظيم...
نظريه رهبر عمليات:همانطوری كه قبلا اعلام گرديد مسافرت سيد محمدرضا سعيدي به عراق كه به طور غير مجاز انجام گرفت صرفا به منظور ملاقات با خميني و كسب دستور از او درباره متشكل نمودن نيرويي از جوانان متعصب مذهبي بودهاست،باتوجه به اينكه پس از مراجعت از عراق شخصا به منبر نميرود و فعاليت علني ندارد،به نظر ميرسد كه اين آرامش ظاهري او براي گمراهي مأمورين اطلاعاتي و انتظاماتي ميباشد.»(1)
گزارش دوم
تاريخ-2/4/48
موضوع: محمدرضا سعيدي
از گزارشاتي كه اخيرا در مورد گسترش فعاليتهاي نامبرده واصل گرديده چنين استنباط گرديده،يادشده در نظر دارد دامنه فعاليتهاي خود را از تهران به دهات اطراف بكشد،از جمله قريه پارچين در گزارش خبر شماره 13778/20/ه 3-26/3/3/48...در خور توجه و بررسي است لهذا خواهشمند است دستور فرماييد...بااستفاده از كليه امكانات موجود پيرامون هدف غائي اين شخص از انتخات پارچين و ايجاد مسجد در نزديكي اين آبادي كه صورت پايگاهي براي مشاراليه خواهدبود،تحقيقات غير محسوس و دامنهداري معمول و نتيجه را... مستمرا باين اداره كل اعلام دارند.»
مدير كل اداره سوم-مقدم(2)
1-پرونده شهيد سعيدي جلد1سند شماره203
3-همان مدرك جلد3سند شماره97