عنوان : شهيد حجت الاسلام شيخ عبدالله ميثمي


ویژه حجت الاسلام شهید شیخ عبدالله میثمی – شهادت بهمن ماه 1365
شرف بزرگ شهدای در راه حق، حیات عند الرب و ورود در ضیافت الله است.
این روحانی شهید( حجت الاسلام میثمی) ، تلاش و مجاهدتی بزرگ و دشوار را در میدانهای نبرد بر عهده داشت.
 « من المومنین رجال صداقو ما عاهدو الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و  ما بدلو تبدیلا».                                             ( سوره احزاب_ آیه 22 )
شهدا در قهقه مستانه شان و در شادی وصولشان « عند ربهم  یرزقون اند»
                                                           ( حضرت امام خمینی ( قدس سره )
اینک این دفتر پر رمز و راز حیات رادمردانی را در برابر چشمان خویش گشوده ایم که دفاتر بیشماری از تاریخ، به  اخلاص و حماسه آفرینی هایشان زیور گرفته ا ست.
هم آنان که بر فراز این پشته خاک، اسرار ملکوت و افلاک را به نظاره ا ایستادند و با دریدن  حجاب خودی، پای در عرصه بندگی دوست نهادند تا آنگاه که ندای « ارجی الی ربک» را به گوش جان نوشیدند و با صلای « و ادخلی جنتی » در حلقه رندان عاشق حق و عباد صالحین قرار یافتند.
تماثیل ستارگانی از آسمان محبت و ا یثار را به نظاره نشسته  ایم که از لهیب خشمشان لرزه بر اندام بد ا ندیشان کافر و ملحدان معاند می افتاد و نگاه مهربان وسیمای مملو از توضعشان موجی از ا مید و ایمان را در دل دوستداران حق بر می انگیخت و امروز روح بلند و قدس شان بر فراز این خاک خونرنگ، سالکان طریق شهامت و عشق شهامت و عشق را به استقامت و پایمردی تشجیع می نماید.
هر چه در دریای مواج معرفت و صفای اینان بیشتر غوطه خوردیم گنجینه های نابتری از مروارید درخشان پاسداری و عشق ورزی را در سینه صدف نشان کتاب زندگی شان کشف کردیم و ا ز این رهگذر، راه صعب و پر خطر آینده را آسانتر یافتیم و د انستیم که باید معیارهایمان را به عیار عملشان محک زنیم. چرا که شهیدان، مصداق حقیقی و کامل حافظین « حدود الله» بوده اند.
از آنجا که کشتگان راه دوست بر بلندای همه حسنها و زیباییها تکیه زده بودند، در مکتبشان زانو زدیم و به درسهاشان گوش جان سپردیم.
صدق گفتار، اخلاص در عمل، دلهای خالی از هوی، اطاعت بی چون و چرا از مولی، رعایت حق الله، صبر و استقامت در راه  تحقق ارزشها و فضیلتها، حفظ امانات الهی، احترام به  حقوق خلق الله، تحمل در برابر شدائد و  مصائب و شجاعت از خود  گذشتگی و ایثار و .... دفتر زرین عمر پاسداری آنان را مشحون از گلواژه هایی اینچنین یافتیم و هر یک را صاحب مشربی و نسقی در یک، چند و یا همه این ا رزشها.
در این مجموعه از شهیدی یاد خواهیم کرد، چون میثم تمار در راه عشق به مولای خود علی بن ابیطالب ( ع ) سردار را خریدار شد و شربت شهادت در راه دوست را بجان پذیرفت.
میثمی بزرگوار از قبیله ای میثمیان بود.
یادش گرامی و راهش پر رهر و باد
 
به سال 1334 ه.ش در خانواده ای مومن در شهر اصفهان متولد شد.تولد او مصادف با شب ولادت حضرت امیرالمومنین ( ع ) بود. پدرش برای نامگذاری او قرآن تفال نموده بود، و بر مبنای آیه 32 از سوره مریم نام ا و را عبدالله گذاشت.
عبدالله دوران کودکی و نوجوانی را در دامن پاک پدر و مادر خود سپری کرد وی در دوره دبیرستان همزمان با تحصیل در کنار پدرش به  کار می پرداخت از نوجوانی شور و علاقه خاصی به مسائل مذهبی و ترویج و تبلیغ علوم الهی داشت و شاید همین انگیزه او را در مسیر فراگیری دروس حوزوی و ورود به سلک روحانیت و طلبگی قرار داد.
شهید میثمی : پایان ماموریت ما زمانی است که « پیمانی را که با خدا بسته ایم به مرحله صدق برسانیم».... وقتی انسان برای خدا کار کرد « زمانی » یک  کار کوچک      می کند، ولی چنان نمود دارد و حاصل دارد که اصلا خودش هیچ باور نمی کند . کار کردن مطلق خوب نیست، و زر و بال است، کار کردن برای خدا معراج دارد.
... خدا می داند اگر پیام شهدا و حماسه های آنها را به پشت جبهه منتقل نکنیم، گنهکاریم.
 
این شهید بزرگوار در کنار کسب علوم دینی به  اتفاق چند تن از دو ستانش در مسجد محل، انجمن دینی و خیریه، هیات حضرت رقیه ( ع ) ، کلاسهای آموزش قرآن و صندوق قرض الحسنه را پایگذاری کرد و عملا مسوولیت ارشاد دوستان همسن و سال خود را به عهده گرفت و قرآن و مسائل سیاسی روز  را به آنها تعلیم می داد که به تدریج همین محافل دوستانه به جلسات مخفی تبدیل گردید در این مقطع عمده توجه و تلاش عبدالله و دوستانش به پخش اعلامیه، کتاب و تبیین اهداف مبارزاتی و شخصیت حضرت ا مام خمینی ( قدس سره ) و افشای خیانتهای رژیم شاهنشاهی نسبت به اسلام و مسلمین معطوف گردید و سرانجام پس از چند سال تحصیل حوزه و تبلیغ و ترویج احکام الهی، در سال 1353 به همراه برادر شهید ش( حجت الا سلام رحمت الله میثمی ) و چند تن دیگر از دوستانش به قم حجرت نمود و در مدرسه شهید حقانی سکنی گزید و به تعلیم و تربیت و تکمیل دروس دینی پرداخت.
وی که در کنار درس به مبارزه با رژیم نیز مشغول بود، با خیانت یکی از منافقان تحت تعقیب قرار گرفت و  به همراه چند طلبه دیگر  در همین سال دستگیر و روانه زندان شد در زندان با وجود آنکه شکنجه های زیادی را تحمل نمود، ذره ای نرمش نشان نداد و با تجاربی که داشت محیط زندان را به کلاس درس تبدیل نمود و در حالی که از محضر بعضی از روحانیون کسب فیض می کرد، به اتفاق سایر زندانیان هم بند به  تحقیق و مطالعه علوم و معارف قرآن و نهج البلاغه می پرداخت.
او تعالیم روح بخش قرآن را به زندانیان آموزش می داد و این حرکتهای در روحیه زندانیان تحت تاثیر به سزایی داشت.
شهید میثمی که در سی ماه از عمر پر ثمرش را در زندان ستمشاهی به سر برده بود در سال 1357 به دنبال مبارزات قهرمانانه ملت رشید ایران به رهبری حضرت امام خمینی       ( ره ) از زندان آزاد شد و پس از رهایی با روحیه انقلابی خود در جهت به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی از اهدای هر آنچه که در توان داشت کوتاهی نکرد.
 
ایشان با پیروزی انقلاب اسلامی جهت ادامه تحصیل به حوزه علمیه قم رفت و از محضر استاد بزرگوار کسب علم کرد .
پس در کنار دوست دیرینه ا ش روحانی شهید ( مصطفی ردانی پور) و برای یاری رساندن به  این نهضت الهی مدتی را در کردستان گذراند و از آنجا به دنبال تشکیل سپاه به یاسوج به آن شهر عزیمت کرد، تا در کنار عزیزان پاسدار به سازماندهی و ارشاد عشایر مرحوم بپردازد.
او که بعد از آزادی از زندان با سابقه قبلی خود می توانست در بسیاری از جاهای حساس کشور نیروی کار آمد باشد ولی گمنام را  برگزید و به دون نام و شهرت و آوازه ، با هدف رشید و اعتلای اسلام ، در هر نقطه از سرزمین اسلامی خالصانه خدمت کرد.
شهید میثمی در مدت حضور در استان کهگیلویه و بویر احمد سهم بزرگی در تامین امنیت و ثابت این منطقه عشایری داشت و تلاشهای فراوانی برای کمک و رسیدگی و مستمندان و خانواده های شهدا به کار بست .
این شهید سعید علاوه بر خدمت در سپاه ، در تشکیل بسیاری از نهادهای انقلاب اسلامی در استان کهگیلویه و بویر احمد نقش بارزی داشت و همواره مورد مشاوره مسوولین استان قرار می گرفت.
پس از سی ماه خدمت و تلاش شبانه روزی در آن منطقه محروم، از سوی نماینده حضرت   ا مام  ( ره ) در سپاه به عنوان مسئول دفتر نمایندگی حضرت امام ( ره ) در منطقه نهم      ( فارس) بوشهر ، کهگیلویه و بویر احمد منصوب گردید.
 
تاریخ ولادت: 1334
محل تولد: اصفهان
تحصیلات: حوزه ( اتمام سطح )
سال شهادت: بهمن ماه 1365
نام عملیات : کربلای 5
محل شهادت : شلمچه
نحوه شهادت: اصابت ترکش
آخرین مسوولیت : نمایندگی حضرت امام ( ره ) در قرارگاه خاتم انبیاء ( ص)
 
این شهید بزرگوار که همواره در میدان جهاد حاضر بود یارو یاور رزمندگان اسلام بشمار    می رفت  تکلیف دینی در نظر او به هر چیز مقدم بود. بصیرت و آگاهی او در آن شرایط سخت، گره گشا بود اخلاص و تقوای او امید در دلها زنده می کرد و تبسمش یاس و نومیدی آنان را می زدود . او حقیقتا در بسیاری از صحنه ها پیشتاز بود. دلسوزی ، ایمان و علاقه اش به حضرت امام ( ره ) و انقلاب، او را به پذیرای همه سختیها کرده بود.
شهید میثمی در کوران حوادث انقلاب و جنگ بر این نکته تاکید می نمود که: ( وقتی انسان برای خدا کار کند ، هر چند آن کار کوچک باشد، نمودار که اصلا خودش هم باور نمی کرد.)
کار کردن در راه خدا وخدمت به بندگان برایش به مثابه عبادت و از همه چیز شیرین تر بود. زیرا فعالیت و تلاش برای رضای خدا را معراج خود می دانست و در حقیقت ، تعالی و رسیدنش به کمال معنوی، نتیجه همین اخلاص و عشق به خدمتگذاری بود. او هر چه داشت ، در طبق اخلاص نهاده بود و برای احیا دین خدا و ارزشهای متعالی سر از پا     نمی شناخت.
ایثار و از خودگذشتگی او بحدی بود که درهمه حال، برای سپاهیان اسلام نمونه و الگو بود. اعتقاد را راسخ و روح باصفایش که در مراحل مختلف زندگی به ویژه در دوران زندان صیقل یافته بود از او انسانی وارسته ساخته بود، که جز در وادی سالکان طریق عشق و مخلصان درگاه معبود نمی توان چنین یافت.
شهید میثمی همواره مسوولیت عظیم فرماندهان و نیروهای رزمنده و ا مانت سنگین و بار مسوولیت شهدا را یاد آوری می کرد و می گفت: « خدا می داند اگر پیام شهدا و    حماسه های آنها را به پشت جبهه منتقل نکنیم گنهکاریم.»
« اگر به خاطر مشکلات و به ا سم پایان ماموریت و غیره بخواهیم برگردیم، نوعی سقوط است.
برادارن! پیوسته ا ز خدای خود بخواهید که توفیق ادامه نبرد را از ما نگیرد. خدا می داند روزقیامت وقتی روزهای جبهه مان را ببینیم ، و روزهای مرخصی را هم ببینیم، گریه خواهیم کرد که ای کاش مرخصی نرفته بودیم.»
شهید میثمی که در فراز و نشیبهای انقلاب و جنگ، وظیفه خود را خوب می شناخت و با حضور مستقیم در جبهه ها و خطوط مقدم، سند زنده عمل به تکلیف و همراهی روحانیت با فاتحان میادین رزم را به نمایش می گذاشت، در یکی از سخنرانیهایش برای رزمندگان اسلام گفت:
« برادران پیشروی و عقب نشینی در خاک، شکست و پیروزی نیست، حقیقت پیروزی، وحدت و انسجام، و حقیقت شکست، اختلاف ماست.
اگر خدای نا کرده به واسطه حرفهای اختلاف بر انگیز ما رزمندگان در کارشان سست شوند، تمام عواقب و  گناهان آن به گردن ماست.»
این روحانی مبارز و فداکار آنگاه که می دید رزمندگان و فرماندهان، برای دفاع از اسلام به شهادت می رسند و مزد جهاد را دریافت می نمایند، می گفت:
« خدا می داند که من این روزها دارم زجر می کشم، چرا که می بینم برادران ما چه به پیشگاه خدا می روند. خدا نکند که عاقبت ما، جور دیگری باشد.»
 
ن         
 آیت الله حائری شیرازی :
« نخستین بار که از زندان رها شده بود، به نظرم پیری جوان و خرد سالی سالخورده آمد. همه را شناخته بود تا توانست راه خود را بشناسد و آنچه را که در کلاس ندیده بود، به تجربه یافته بود.
علم و عمل، زمینه خودسازی عمیقی را در او به وجود آورد و جهاد با نفس را در عمق مبارزات و مجاهدات خود به کار گرفت و به همین دلیل بر تمامی امتحانات زندگی که  هیچکس لحظه ای در آن فاتح نیست، روز به روز موفق تر و پخته تر در می آمد.
وحشت از او رفته بود و آرامش سالها در او منزل کرده بود. در سخت ترین آتشها با تو کل به خداوند، جددا  آرام بود و آرامش بخش » .
حجت الاسلام و المسلمین موسوی جزایری :
« اخلاص و  توکل فوق العاده ای داشت کسی که  او را نمی شناخت از برخوردها     توانست بفهمد که ایشان در چه سطحی است و چکاره است.
همه  این چندین سال در جبهه ها بود و من هم او را می شناختم و مانوس بودم. او همیشه جایش خطوط مقدم بود. هیچ وقت ترس به دلش راه پیدا نمی کرد. روح تعبد و عبادت در او بسیار قوی بود. آنچه را که ما از یک  روحانی انتظار داریم در وجود او می دیدیم و به او ارادت داشتیم.»
شهید محلاتی :
« آقای میثمی مثل اینکه 90 سال عمر کرده است، یکبار از دنیا رفته و دوباره به دنیا آمده و دارد مسائل گذشته اش را تجربه می کند.»
تیمسار دریادار شمخانی
« دوست، برادر، مرشد، استاد، همرزم عزیزی را آن روز ما به ابدیت سپردیم .
سبکی تابوت او نشانی از روح بی گناه و جسم بی آلایشش بود.
تعریف راستین و عملی زی طلبگی بود. غافل به خیر به دست برادر دینی اش بود. خواهنده خیر نه برای خودش که برای دیگران بود. با نام و لقب و شهرت همواره دشمنی سر سختی داشت.
هرگز به کسی بروید نگفت: من کلامی به جز بیایید از او نشنیدم. او را هرگز شهید نکردند.بلکه میثمی شهید شد.
 
از آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران اسلامی شهید میثمی جنگ را یک نعمت بزرگ و یک سفره  گسترده الهی می دانست و معتقد بود هر کسی بیشتر بتواند در جنگ شرکت کند  از این سفره ا لهی بیشتر بهره برده  است. لذا در بسیاری از صحنه ها و مناطق عملیاتی حضور فعال داشت و در یکی از آنها( تپه های شهید صدر)، برادرش در مقابل چشمانش به شهادت رسید.
او همچنین به تاسی از حضرت امام ( ره ) و رهبر و مقتدایش معتقد بود که جنگ در راس همه امور است و بقیه  مسائل در مرحله بعد بنابراین بسیار مشتاق بود که همیشه در جبهه بماند، تا ا ینکه از طرف حضرت حجت الاسلام و المسلمین شهید محلاتی« نماینده محترم حضرت امام ( ره ) در سپاه به مسوولیت نمایندگی امام در قرارگاه خاتم الانبیا ( ع) که قرارگاه مرکزی و هدایت کننده تمامی نیروهای سپاه و بسیج و سایر نیروهای مردمی بود _ برگزیده شد، تا با حضور در میان برادران سپاهی، بسیجی و ارتشی، شمع و محفل رزمندگان و مایه قوت قلب آنان باشد.
شهید میثمی که با علاقه و عشق بی نظیر این سنگر را انتخاب کرده بود، در آن شرایط حساس در کنار فرماندهان و رزمندگان، توانست نقش مهمی را در انسجام نیروها و رشد معنویات در جبهه ایفا کند. سخن او همواره و بخصوص در خطوط مقدم نبرد و شبهای عملیات الهام بخش رزمندگان و مسوولان جنگ بود.
او حتی برای زیارت خانه خدا هم حاضر نبود لحظه ای جبهه های نبرد حق علیه باطل را ترک کند، چرا که معتقد بود جبهه اجر زیارت خانه خدا را هم دارد.
او عاشقی دلباخته بود و عشق را تنها با ایثار و فداکاری قرین می دانست و ا هدای خون را در راه حق، تنها ذره ای برای شکر این همه نعمت بر می شمرد و توفیق حضور در جبهه را  ارمغانی می دانست که با یاری معشوق به ظهور خواهد رسید.
نظرش این بود که :
« کعبه یک سنگ نشان  است که ره گم نشود               
حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست»
 
اگر به خاطر مشکلات و به اسم پایان ماموریت و غیره بخواهیم برگردیم، نوعی سقوط است. برادران پیوسته از خدای خود بخواهید که توفیق ادامه نبرد را از ما نگیرد.
 خدا  می داند روز قیامت وقتی روزهای جبهه مان را ببینیم و روزهای مرخصی را  هم ببینیم، گریه خواهیم  کرد که  ای کاش مرخصی نرفته بودیم.
برادران پیشروی و عقب نشینی در خاک، شکست و پیروزی نیست، حقیقت پیروزی، وحدت و  انسجام، حقیقت شکست، اختلاف ماست.
خدا می داند که من این روزها دارم زجر می کشم، چرا که می بینم برادرانمام چه زیبا به پیشگاه خدا می روند. خدا نکند که عاقبت ما، جور دیگری باشد.
بیا عاشقی را رعایت کنیم
ز یاران عاشق حکایت کنیم
از آنها که  خونین سفر کرده اند
سفر بر مدار خطر کرده اند
از آنها که خورشید فریادشان
دمید از گلوی صحر زادشان ...
چه جانانه چرخ جنون می زنند
دف عشق با دست خون می زنند
به رقصی که بی پا و سر می کنند
چنین نغمه عشق سر می کنند...
عالم همه خاک کربلا بایدمان
پیوسته به لب خدا خدا بایدمان
تا پاک شود زمین ز انبای یزید
همواره حسین مقتدا بایدمان
 
گفتم که دلت؟گفت : لبالب ز امید
گفتم : سخنت؟ گفت : شعار توحید
گفتم به چه ره بایدمان رفتن؟ گفت
آن را که می روند یاران شهید
آنان که به ما سر سحر را گفتند
بر صحنه شب همچو شهاب آشفتند
کردند دگر همسفران را بیدار
خود گر چه درون بستر خون خفتند
ای گشته شب سیاه، تبعیدی تو
ای سحر است و مرگ شب ، عیدی تو
تا حشرشان کهکشان دل  ماست
منظومه زخمهای خورشید تو
« این روحانی شهید که عضو دفتر نمایندگی حضرت امام ( ره ) در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود، تلاش و مجاهدتی بزرگ و دشوار را در میدانهای نبرد بر عهده داشت و آن را به وجهی عاشقانه ا نجام می داد و شهادت، پاداش سعادتمندانه ا ی برای آن زندگی فرشته گونه بود.
رحمت خدا بر او و بر همه بندگان صالح خدا.»
سرانجام همان طور که در شب دوم عملیات بزرگ کربلای 5 به دوستان گفته بود: « من در این عملیات اجر خودم را از خدا می گیرم.» هنگامی که در تاریخ 9/11/65 سحرگاهان، آن زمان که دلباختگان جمال مجبوب، برای مناجات با خدای خویش مهیا می شوند، وعده الهی تحقیق یافت و منطقه عملیاتی کربلای 5 از ناحیه سر مورد اصابت ترکش قرار گرفت و بعد از سه روز در 12 بهمن ( مطابق با دوم جمادی الثانی که مصادف با شب شهادت حضرت زهرا ( ع ) بود) به دیدار معبود و مهمانی اولیای خدا شتافت و به آرزوی دیرینه خود نائل گردید.