1- يکي از افسران خارجي به ناپئون گفت : ما براي کسب شرف و فرانسوي ها براي پول جنگ ميکنند .
ناپلئون گفت : بله ؛ انسان هميشه طالب چيزي است که ندارد !

2 - يکي از دانشمندان گوش بزرگ و درازي داشت ، شخصي از راه استهزاء و مسخره به او گفت : گوش هاي شما براي يک انسان دراز است .
دانشمند گفت : بله ؛ گوش هاي شما هم براي يک جثه ي يک الاغ کوتاه است .

3 - صاحت منصبي از جنگ بر گشته بود ، از او پرسيدند : در اين جنگ شما چه کرديد ؟
گفت : هر دو پاي يک نفر دشمن را از قوزک بريدم .
گفتند : چرا سرش را نبريدي ؟
گفت : سرش را کس ديگري بريده بود !