آیا معاویه می دانست در حال طی مسیری اشتباهی است ؟

     برای یافتن پاسخ این پرسش می بایست در ابتدا به چند پرسش زیر پاسخ گفت :

الف – آیا معاویه با راه حق آشنا شده بود ؟

1 – در فتح مکه توسط پیامبر اسلام (ص) خود و پدرش اسلام آوردند .

2 – او دو دوره والی حکومت اسلامی وقت ( عمر و عثمان ) در سرزمین شام بود .

3 – امیر المؤمنین علی (ع) بار ها با ادله منطقی او را دعوت به پذیرش حق کرده بود .

4 – امام حسن (ع) نیز همواره با هشدار هایی فطرت گرایانه او را از ادامه مسیر انحرافی اش باز می داشت .

ب – آیا ممکن است با وجود موارد الف ، معاویه نتوانسته باشد حق را تشخیص دهد ؟

1 – طبق آیه قرآن ، راه رشد و سعادت از راه های دیگر مشخص شده و متمایز است و همگان می توانند آن را تشخیص دهند .

2 – از این آیه که خداوند می فرماید : « از چیزی که بدان علم نداری پیروی مکن » مشخص می شود حق با عقل قابل تشخیص است و ما هم شاهدیم که در طول تاریخ هیچ کس معاویه را مجنون نخوانده و قوه عقل او را انکار نکرده است .

3 – معاویه در پاره ای از سخنانش به حق بودن و بزرگی ائمه معصوم (ع) اعتراف کرده است .

پ – آیا شواهدی بر انحراف معاویه از مسیر اصلی وجود دارد ؟

1 – امیر المؤمنین (ع) او را از حکومت عزل کرد و او کنار نرفت و با خلیفه وقت مسلمین وارد نبرد شد .

2 – به نبرد با جانشین به حق خلیفه ، امام حسن مجتبی (ع) پرداخت .

3 – پیمان صلح با امام حسن (ع) را با وجود سوگند های فراوان به زیر پایش گذاشت .

4 – لعن به حضرت علی (ع) را باب نمود .

5 – صحابه بسیاری از رسول خدا (ص) را از دم تیغ گذراند .

ت – چرا معاویه با تشخیص مسیر حق از آن روی گردان بود ؟

     ابتدا باید بدانیم چگونه است که گناهکارانی با وجود آگاهی بر عمل گناهی که مرتکب می شوند همچنان بر آن مداومت دارند ؟ برای بررسی بیشتر ، فرآیندی را که در درون این افراد روی می دهد از اول ثبت می کنیم .

1/1– تا زمانی که انسان در فکر و باورش عملی را زشت بشمارد ، به آن اقدام نمی کند .

1/2 – همه انسان ها کار های بد را می شناسند ؛ زیرا اصول اخلاق نسبی نیست .

1/3 – در نتیجه هیچ انسانی نمی تواند مرتکب هیچ گناهی شود مگر با تغییر باور ها و عقایدش .

2 – فردی که می خواهد مرتکب اولین گناهش شود ، در تقابل شدیدی میان باور هایش و آنچه بدو هجوم آورده قرار می گیرد . این نبرد ذهنی ماهیتی پنهانی ( درونی ) دارد ؛ ولی در رفتار و خلق فرد نیز بروز پیدا می کند . در این تقابل به اصطلاح منطق با منطق ، هر دو طرف سعی بر مجاب کردن طرف مقابل خود دارند تا اثبات کنند که خود درست ترند .

3 – مرز غلبه افکار جدید بر باور های قدیم ، مرز انجام گناه و دوری از عادت های گذشته و خو گرفتن به اعمالی جدید خواهد بود . هر گناهی که انجام شود ، نفس نیک ( لوامه ) ضعیف تر و نفس بد ( اماره ) گستاخ تر خواهد شد ؛ به همین دلیل نفس اماره خواسته های بعدی اش را راحت تر طلب خواهد کرد . معمولاً این کارزار هر بار قبل از ارتکاب عمل خطا انجام می شود ؛ هرچند کوتاه ؛ ولی انجام می شود .

4 – افکار هجومی از مجاری متفاوتی در آغوش نفس اماره منتقل می شوند ؛ نظیر انسان های موجود در محیط اطراف و یا رسانه هایی همچون تلویزیون . راه جلوگیری از آنان را نیز باید در همین مجاری جستجو کرد و باید آموخت که پیروزی دائمی ، مستلزم تداوم بهره گیری از تغذیه معنوی است . 

5 – لحظه پشیمانی به خاطر سست بودن استدلالات مهاجمین بی تردید صورت می گیرد که از آن با عنوان توبه یاد می شود . افکار قدیمی ( ذات پاک هر فرد ) هر چند ضعیف ، می تواند زنگار از خود بزداید و بازیابی شود ؛ اما اگر مدت زمانی طولانی خود را از خوراک معنوی دور نگه داریم ، استدلال هایی که افکار جدید را با خود آورده بودند دوباره قدرت گرفته و پشت سر هم شکست ها تکرار خواهند شد . گاهی این شکست ها آنقدر تکراری می شود که فرد دیگر احساس تلخی روز های اول را ندارد و احساس نمی کند روز به روز در حال تحلیل و از بین رفتن است ؛ گاهی نیز احساس می کند زندگی همین است . به تدریج خطا ها در لباس عادت ها گم می شوند ؛ دیگر نیازی نیست افکار منفی به فرد هجمه ببرد ، حال خود اوست که تک تک به سراغ همه آنها خواهد رفت .

6 – به طور مثال : من انسان فقیری هستم ؛ من انسان معلولی هستم و توانایی کار کردن ندارم ؛ من سه روز است که غذا نخورده ام ؛ پس اگر برای سیر کردن شکم خود دزدی کنم گناهی بر من نوشته نمی شود .

     وقتی چنین بهانه هایی به طور دسته جمعی بر سر نفس هجوم بیاورند ، مجال اندیشیدن از وی گرفته می شود و در یک لحظه ممکن است او را وادار به عملی کند که هیچ کس از قبل فکرش را هم نمی کرد . 

     حال در مورد معاویه چه می توان گفت ؟! چنین افکاری پلیدی از چه طرقی به او هجوم آورده که او تبدیل به فرزند خوانده شیطان شده است ؟

1 – روآوری مال و ثروت دنیا به او ( در دست داشتن خزانه و مالیات های شام )

2 – شجره او ( دشمنان خاندان نبوت )

3 – امکانات رفاهی فراوان ( به گفته خود او هیچ لذتی نبود که از آن متنعم نشده باشد . )

4 – حس انتقام جویی ( کشته شدن اقوام و دوستان او در جنگ های صدر اسلام )

5 – حس برتری طلبی افراطی ( به یاد ریاست خاندانش بر شهر مکه قبل از اسلام )

6 – دستیابی به قدرتی ماندگار (تبدیل حکومت شام به سلطنت برای خود و فرزندش )

     نباید فراموش کرد که همه این موارد در حکم انگیزه برای عمل گناه محسوب می شود نه علت موجه گناه ؛ در اصل تمام بندگان بر حسب توان و استعداد هایی که به آنها داده شده در مسیر چنین انگیزه هایی قرار می گیرند . آن کس که انگیزه هایش بیشتر و بزرگ تر است در صورت پیروزی بر آنها مقامش نیز بلند تر و بالا تر از سایرین می شود . در صورت تسلیم شدن در برابرشان نیز زمین خوردنش سخت تر از دیگران خواهد بود .