پاسخ به:اشعار عید غدیر
جمعه 15 بهمن 1395 6:58 PMهرگز نمی گردد وی از یادم فراموش
تا در نظر دارم جناغ صدر ابروش
درس اسیری مو به مو آید به یادم
چون خرمن زلفش بریزد شانه بر دوش
ترسم که آن درج گهر را گر کند باز
در انقلاب آید سخن از شورش نوش
من مات آن رخ گشته ام کیشم همین است
ای دل چو سربازی بر شاه نجف کوش
سلطان ملک عالم است این مهر افسر
تحت لوای او بود هشیار و مدهوش
من کنت مولاهت چرا احمد بخواند
حرف پیمبر را نما آویزه ی گوش
از سنگ اندازی آن پستان نترسم
از سنگ خارا کی شود الماس مخدوش
از آتش کینه امین پر کن دلت را
زین شعله دیگ قهر حق آرامد از جوش