پاسخ به:اشعار عید غدیر
جمعه 15 بهمن 1395 6:31 PMشاد باش ای دل که شاد آمد غدیر
هم مخور انده که آید دیر دیر
روزهایت زوجه نوروز است عید
لیله القدر است شبها بی نظیر
کی توانی مدح این فرخنده گفت
یا که گردد لطف یزدان دستگیر
سپس درود کردگار اول بگوی
تا شود مدح و ثنایت دلپذیر
گفتمش اینجا دوئی از جادوئیست
چشم خود سرمه نکردستی تو دیر
پس غدیر ای جان در او اسرارهاست
نقطه او عالم به گردش مستدیر
مدح مداحان عالم آن اوست
که فرو ماند در او عقل دبیر
روز فضل و فصل و اصل روزهاست
شادی عشاق جان و دل اسیر
روز الطاف است از یزدان پاک
فرشی از سندس لباسی از حریر
روز جنات است و غلمان و قصور
سلسبیل جاری از عرش کبیر
باغها از قدرت حق ساخته
نه در او حَرّ و نه ضدش زمهریر
گر بگویم تا آید من روز روز
اندکی گر گفته آید از کشیر
بازگو آخر چه بود ای جان دل
از چه از شادی نتانی گشت سیر
که پس از پیری تو خندانی و خوش
ای عجب سور و سرور از کهنه پیر
رو تو خاک خویش آماده بکن
تا یکی وردی کنی موی چه شیر
گفت از آن شادم که اللهم خداست
پس پیمبر احمد و حیدر وزیر
از چه بزمان کردم و آشفته رنگ
می رسد در سر بشارات بشیر
پیر بودم گشتم از یوسف جوان
کور بودم گشتم از نورش بصیر
پس به ملک فقر عین سلطنت
می زیم به از کیان و اردشیر
سر بنهفته همان ناگفته به
حوروش آن به که باشد در شیر
بانگ نای و جنگ گوش گاو و خر
خوش نیاید صوتشان صوت الحمیر
همچو کرکس گو به مرداری خوش است
هست از لوز و شکر بی میل و سیر
لوز و شکر طوطی خوش لهجه است
که شد از صوت حسن در دار و گیر
شخص ظلمانی به بو بکری خوش است
هم عمر باشد وزیرش نا گزیر
این چنین بدبخت و حیز و تنگ چشم
چون نیفتد از غدیر اندر زحیر
دم به دم کردند این جوقه سان
شرح نهج و آن حکایتها ببین
بشنوی تا شرشر شر شریر
با پیامبر با که قرآن مجید
با علی کاری ندارند این نفیر
جمله عالمهای جاوید خدای
پیش اینان خورده تر از یک نقیر
خویش را « مسکین» رها کن زین مقال
حیف میدان یاد سگ در نزد شیر
خویش را میکن فدای خاندان
حسبک الرحمن ذوالعرش الکبیر