پاسخ به:اشعار عید غدیر
سه شنبه 30 شهریور 1395 9:18 AMچه صدايي ست كه احساس مرا مي خواند
مثل آوازحرا سمت خدا مي خواند
چه شگفت است كه باران صدا مي بارد
واژه در واژه غزل هاي رها مي بارد
واژه هاطعم اهورايي كوثردارد
وحي مي بارد وحس خوش باوردارد
باوراين است كه تا قافله ها برگردند
واجب اينجاست همه نافله ها برگردند
شد مقدر كه رسالت به ولايت برسد
دين شكوفا به درختي كه نهايت برسد
دين شكوفا برسد آينه لبريز شود
عشق در ذوق غدير عاطفه انگيزشود
دستي ازسلسله ي نور به بالا برسد
اوج من كنت به سرشانه ي مولا برسد
هركه مولاي من اويم...و محمد مي گفت
نور از نور هرآيينه مجدد مي گفت
پيش از اين گفت نه يك بار ولي نشنيدند
هر چه با صوت رسا گفت علي، نشنيدند
ولي امروز غدير است و شنيدن جاريست
همه جا زمزمه ي روشن ديدن جاريست
و شنيديم نبي گفت علي تان مولاست
و پس از اين نفس سبز ولي تان مولاست
يازده مرتبه اين نور سفر خواهد كرد
نسل ها را نفسي تازه خبر خواهد كرد
كه غدير آمد تا جاري كوثر باشد
چهارده آينه گسترده ي باور باشد
باور اين است كه هر لحظه ولايت با ماست
از غديري كه نفس هاي هدايت با ماست
باز اي همنفسان حس شكوفا دارم
بويي از پيرهن يوسف زهرا دارم
ناگهان مي رسد آن ماه كه هستي با اوست
خم سربسته ي راز است كه مستي با اوست
مست مهدي شده ام ساز سكوتي بزنيد
در غديري كه شكوفاست قنوتي بزنيد