هواي آلوده....ظنز

در این دیار سربی ، یک استکان، هوا نیست

درد و غم و مرض هست، یک جرعه ی دوا نیست

معشوقه های این شهر بر چهره، ماسک دارند،

احوال عاشقان نیز، چندی ست روبِرا نیست

فرهاد آسم دارد ، خسرو، سیاه سرفه

هیچ آدمی به فکرِ شیرین بینوا نیست

"اطفال و سالمندان" در خانه ها اسیرند

ویران شود هر آنجا ، غوغای بچه ها نیست

تاوان دیدن تو ، سنگین تر از جریمه ست

من زوجم و تو فردی ، این شهر جای ما نیست