از زمانی كه به درگاه تو راهم دادند

آبرو مند شدم عزت و جاهم دادند

 

به مقامی كه نبردند سلاطین راهی

من مسكین به خدا رفتم و راهم دادند

 

تا شدم معتكف كوی تو ای شمس شموس

مژده ی روشنی شام سیاهم دادند

 

گرمی و شور طلب كردم از اینجا چون شمع

چشمه ی اشك غم و آتش آهم دادند

 

خواستم با تو بگویم كه خجالت زده ام

عرق شرم به عنوان گواهم دادند

 

در حریم تو خدا را به تو دادم سوگند

نامه ی عفو گنه بهر گناهم دادند

 

چه غم از تابش خورشید قیامت دارم

تا كه در سایه ی مهر تو پناهم دادند

 

سوخت در آتش غم جان«وفائی» و سرود

در غم آل علی حال تباهم دادند

 

سیدهاشم وفائی