در ساحت درگاه تو زانو زده بودیم

نزدیک سحر بود، نسیمت به تنم افتاد

گویا همه عطر گل شب بو زده بودیم

فردای همان ب، سر هر برزن و هر بام

یک پرچم یا ضامن آهو زده بودیم