مانعی مقابل خوبی!

 


مرد کشاورزی که ثروت فراوان داشت خود را بسیار خوب و پاک می‌دانست و به شدت نسبت به انجام کارهای زشت توسط فرزندان و اعضای خانواده و کارگران مزرعه‌اش حساس بود. به محض این که خطای کوچکی از یکی از کارگران سرمی‌زد، با بی‌رحمی بلافاصله او را از مزرعه خود بیرون می‌کرد و به هیچ‌کس اجازه نمی‌داد به فرد خاطی کمک کند. با توجه به نفوذ و ثروت فراوانی که او داشت هیچ‌کس جرات استخدام کارگران خاطی و اخراجی او را نداشت و در نتیجه فرد اخراجی مجبور بود یا در فقر شدید زندگی کند یا آن منطقه را برای همیشه ترک کند. فقط شیوانا بود که افراد خاطی را به مدرسه راه می‌داد و برای آنها کاری تعیین می‌کرد و آنها را به عنوان عضو و شاگرد مدرسه می‌پذیرفت.
روزی مرد کشاورز نزد شیوانا آمد و گفت: "من شما را به عنوان معلم خوبی و پاکی قبول دارم. البته نسبت به پذیرش کارگران خاطی در مدرسه به عنوان شاگرد اعتراض دارم ولی می‌دانم نیتتان خیر است و از این بابت صحبتی ندارم. اما غرض از آمدنم این است که با مشکلی حیثیتی و سنگین در خانواده روبرو شده‌ام که راه‌حلی برای آن به نظرم نمی‌رسد.
مشکلم این است که با وجود حساسیت و سخت‌گیرهای شدید و شبانه‌روزی نسبت به رعایت مسایل اخلاقی و پرهیز از خطا و کارهای زشت و اشتباه و مجازات سخت‌گیرانه خاطیان و زشت‌کاران، متاسفانه خبردار شدم که از بین هفت فرزندم پنج‌تای آنها به سمت کارهای ناشایست و زشت گرایش پیدا کرده‌اند و آن دو نفر باقی مانده نیز در حال پیوستن به آنها هستند. در حیرتم که چگونه ممکن است از محیط پاک و بی‌عیب و نقصی مانند خانه من، چنین فرزندانی ناخلف و زشت‌کردار و بدگفتاری بیرون آمده باشند؟ مانده‌ام اگر این رسوایی سرباز کند جواب مردم را چه بدهم؟ بخصوص کسانی که طی این سال‌ها کوچک‌ترین خطای آنها را بزرگ و نابخشودنی دانسته‌ام و به بدترین شکل مجازاتشان کرده‌ام؟"
شیوانا گفت: "خوبی هیچ مشکلی ندارد. خوب بودن آن‌قدر در دل خود، آرامش و شادی ذاتی دارد که برای جذب آدم‌ها به سمت خوبی و نیکوکاری، نیاز به هیچ هُل و فشاری نیست.
در دنیا به دو دلیل عده‌ای به سمت زشتی و کارهای ناپسند متمایل می‌شوند: یا بدی و بدکاری به‌قدری ارزان و عادی و گسترده شده که زشتی و قباحت آن کم‌رنگ و پنهان شده و ظاهر وحشتناک و مصیبت‌بار آن زیبا جلوه کرده و یا این‌که آدم‌هایی مثل تو آن‌قدر خوب بودن و پاک بودن را عذاب‌آور و آزاردهنده ساخته‌اند که افراد برای فرار از فشار و ناراحتی و عذاب خوب بودن اجباری، به سمت بدی فرار می‌کنند. درواقع فرزندان تو به خاطر سخت‌گیری‌های بیش از حدی که به خرج داده‌ای از خوب بودن و پاک بودن ترسیده‌اند و خسته و آزرده شده‌اند و به امید یافتن آرامش به اشتباه به سمت بدی و بدکاری پناه برده‌اند.
کسی که آنها را بدکردار نموده خود تو هستی که با دخالت‌های بی‌خردانه و نابجای خود چهره آرام‌بخش و لذت‌بخش زندگی خوب و نیکوکاری را خراشیده‌ای و زندگی پاک را معادل یک زندگی پرمشقت و سخت جلوه داده‌ای. اگر می‌خواهی فرزندانت به راه نیک بازگردند کافی است خودت رفتار درستت را ادامه دهی و آنها را نسبت به نامناسب بودن و مصیبت‌بار بودن اعمال زشت و ناشایست و آینده نکبت‌بار گام نهادن در دنیای شر و بدی آگاه سازی. خوبی و نیکوکاری خودش به‌خودی‌خود سرشار از آرامش و شادی و لذت است. مطمئن باش اگر تو چهره خوبی را خراب نکنی هیچ‌کس به سمت بدی فرار نخواهد کرد!"

شیوانا سپس به کارگران اخراجی مزرعه کشاورز که اکنون جزو شاگردان مودب و بااخلاق مدرسه شده بودند اشاره کرد و گفت: "در این مدرسه فقط در مورد بدبختی و فلاکت روی‌ آوردن به بدی و نکبت و آرامش و نشاط ابدی پنهان در نیکوکاری صحبت می‌شود. هیچ‌کس ملزم به خوب بودن نمی‌شود. نتیجه این شده است که خطاهای جزیی کم‌رنگ می‌شوند و دیگر تکرار نمی‌شوند و تعداد آدم‌های خوب و مفید مدرسه روزبه‌روز بیشتر می‌شوند. در این‌جا هر دو دلیل روی آوردن افراد به سمت بدی بسته شده است. هم زشتی ونکبت و قباحت بد بودن نمایان و آشکار می‌گردد و شرایط انجام کارهای زشت در مدرسه فراهم نمی‌شود و هم کسی به زور به سمت خوبی هل داده نمی‌شود که مجبور باشد برای فرار از این فشار به سمت بدی پناه برد. دنیای بدی و نکبت از مدرسه ما خوشش نمی‌آید چون نه راهش می‌دهیم و نه کسی را به سمت او می‌فرستیم. اما "دنیای شر" مسلما از مزرعه تو خرسند است چون در آن‌جا کسی مثل تو هست که بهترین آدم‌ها را با فشار و سخت‌گیری‌های بی‌مورد به سوی بدی و بدکاری روانه می‌سازد. توصیه می‌کنم به جای خراشیدن صورت خوبی و سخت جلوه دادن زندگی پاک و نیک، دست از سر خوب ساختن اجباری اطرافیانت برداری و بیش از این به دنیای بدی خدمت نکنی. مطمئن باش خوبی آن‌قدر جذابیت و آرامش دارد که همه را، حتی فرزندان به ظاهر نااهلت را به سمت خود جلب کند. تو اگر خودت خوب باشی در نگاه و چهره و زندگی تو آن‌قدر آرامش و خوشبختی موج می‌زند که همه برای یافتن آن آرامش، رفتار خوب و نیک تو را تقلید خواهند کرد. بگذار خوبی در وجود تو بدرخشد. خوبی به مدافعی مثل تو نیازی ندارد. دست از سر آن بردار!"