نوجوانی جبهه ها را درک کرد         بازی پس کوچه ها را ترک کرد
رفت تا خط مقدم تا خدا         رفت تا معنا کند آیینه را
صورتش را با چفیه بسته بود       عزم او انگیزه ای پیوسته بود
مادر پیرش پر از دلواپسی         پشت پایش نور می ریزد بسی
«دست حق پشت و پناهت ای پسر        ....................................