مدّعیان دروغین مهدویت
چهارشنبه 9 تیر 1395 3:29 PMهمانطوریکه کمابیش بنظر خوانندگان رسیده و مصادر تاریخى و غیرتاریخى بیانگر شرح تفصیلى آنست که از آغاز بنیانگذارى اسلام تاکنون پیوسته افرادى با فریب و آلت دست قراردادن گروههائى از عوام ، از روى دشمنى به رویاروئى اسلام برخواسته و با قتل و غارت و هرج و مرج و اسارت و زندانى نمودن مسلمانان ، و ضدیت با احکام اسلام و تکیه زدن بر کرسى ریاست ، چند صباحى خودنمائى نموده و بالاخره به زباله دان تاریخ گسیل شده و مى شوند و نمونه آنها ــ که خود آلت دست استعمارگران خارجى یهودى و مسیحى و عامل اجرائى اهداف شوم آنها بودند ــ رضا شاه پهلوى در ایران و کمال اتاترک در ترکیه و جمال عبدالناصر در مصر و صدام تکریتى در عراق و دیگران در دیگر مناطق مسلمان نشین بوده و مى باشند .
افرادى هم به هواى ریاست از طریق سوءاستفاده از احادیث مربوط به مهدى موعود و تحریف آنها و فریب دادن افراد ساده لوح زودباور را به دعواى مهدویت و مقام امامت برخاستند و بدون آنکه قیام انها نشانگر سرنخى از مقام امامت یا مقرون به کوچکترین علامت از علائم ظهور مهدى موعود باشد ، یا کمترین درجه از برقرارى قسط و عدل جهانى ( مورد وعده پیامبر بدست حضرت مهدى ) را ارائه دهند ــ بلکه مردم را دچار تفرقه و جدائى از اسلام کردند ــ چند روزى خود را به عنوان مهدى موعود منتظر جا اندازى و قلمداد نمودند ، اما بالاخره مشت خیانت آنها هم بازشد و ادعاى دروغین و بى محتوایشان کشف و آنها هم پس از چندى به زباله دان تاریخ رهسپار شدند .
همچنانکه عده اى هم با زمینه سازى مرحله به مرحله مقام امامت و عنوان مهدى منتظر نخست دعوى بابیت از ناحیه مهدى حقیقى مى کردند و همینکه افراد و گروههائى فریب خورده بدانها مى گرویدند ، دعواى مهدویت را مطرح و گسترش مى دادند .
افراد و گروههائى هم بر اثر برخورد به اخباریکه از ناحیه خبرگذاران صادق امین درباره مهدى موعود و اسلام بدانها رسیده بود و از نظر فراوانى بدان درجه براى آنان یقینى شده و دماغشان آماده براى پرورش اینگونه افکار گردیده بود ، که بسا نسبت مهدویت را به کسى که او خود چنین دعوائى نداشت و از این دعوى بیزارى مى جست مى دادند .
اکنون براى روشن شدن مطلب نام بعضى از مدعیان دروغین مهدویت یا غیر مدعیان مورد نسبت را بطور فهرست بنظر خوانندگان میرسانیم و علاقمندان به آگاهى بر مشخصات تفصیلى هریک را به مصادر مربوطه ارجاع میدهیم:
۱ــ امام امیرالمؤمنین على(علیه السلام) که فرقه سبائیّه ، پیروان عبداللّه بن سبا ( که بموجب اثر تألیفى علامه محقق عسکرى اصل وجودش ساختگى و بدور از حقیقت و واقعیت بوده ) حضرتش را مهدى خواندند و پنداشتند کشته نشده و تا آخر الزمان باقى است و خروج میکند.
۲ــ محمد بن حنفیه ، که فرقه کیسانیه پنداشتند وى بعد از حسین بن على امام و همان مهدى موعود است و در کوه رضوى بسر میبرد و از آنجا ظهور و قیام نماید ، بدون آنکه او چنین ادعائى کرده باشد .
۳ــ محمد بن عبداللّه محض بن حسن بن حسن بن على ، معروف به نفس زکیه که پاره اى از جارودیّه وى را مهدى دانسته و در سنه ۱۴۵هـ از مدینه به مهدویت برخواست و بدسیسه منصور دوانیقى کشته شد .
۴ــ ابوجعفر محمد بن عبداللّه فرزند منصور دوانیقى که خود منصور هم از روى رقابت با نفس زکیه مردم را دعوت به مهدویت او مى کرد .
۵ــ عمر بن عبدالعزیز یکى از خلفاى اموى که سعید بن مسیب قائل به مهدویت او شد .
۶ــ ابومسلم خراسانى که پاره اى از فرقه « خرّمیه » پیروان اتابک خرّمى پنداشتند او همان کسى باشد که باید زمین را پر از عدل و داد کند و کشته شدنش را بدست منصور دوانیقى تکذیب نمودند و بانتظار ظهورش بسر مى بردند.
۷ــ امام جعفر بن محمد الصادق ( امام ششم شیعیان ) که ناووسیه معتقد به مهدویت آن حضرت شدند ، اما اصل مقام امامت حضرتش را بدست فراموشى سپردند .
۸ــ محمد بن قاسم بن عمر بن على بن الحسین که جارودیه زیدیه به مهدویت او گرایش جستند و در ایام معتصم در طالقان قیام نمود و کشته شد و آنها پنداشتند کشته نشده و بعد از این ظهور خواهد کرد.
۹ــ امام موسى بن جعفر ( امام هفتم شیعیان ) که فرقه واقفیه قائل به مهدویت آن حضرت شدند .
۱۰ــ محمد بن على عسکرى ، برادر امام حسن عسکرى ، که طایفه محمدیه بعد از وفات آن حضرت قائل به امامت و مهدویت وى گردیدند.
۱۱ــ امام حسن عسکرى ( امام یازدهم شیعیان ) که گروهى اعتقاد به مهدویت حضرتش پیدا کردند .
۱۲ــ جعفر بن على برادر دیگر امام حسن عسکرى که عده اى قائل به امامت و مهدویت او گردیدند و خود نیز مدعى مهدویت بود .
۱۳ــ عبداللّه بن معاویه بن عبداللّه جعفر بن ابى طالب که عده اى از مردم وى را مهدى دانسته و گفتند وى زنده است و در کوههاى اصفهان بسر مى برد و البته ظاهر خواهد شد ، و او همان کسى بود که در ایام حکومت مروان بن محمد در فارس قیام کرد و ابومسلم پس از مدتى که او را زندانى کرده بود بکشت.
۱۴ــ یحیى بن عمر از اعقاب زید بن على که در ایام مستعین باللّه خلیفه عباسى سنه ۲۵۹ در کوفه قیام کرد ، پس او را کشتند و سرش را از تن جدا نمودند و بعض جارودیه قائل به مهدى منتظر بودن او بودند.
۱۵ــ موسى بن طلحه بن عبداللّه که در زمان مختاربن ابى عبیده در بصره قیام کرد و عده اى بعنوان مهدویت بدو گرویدند .
۱۶ــ عبداللّه مهدى بود که بنوشته قرمانى: خود را فرزند حسن بن على بن محمد بن على بن موسى الرضا ــ یعنى فرزند امام حسن عسکرى امام یازدهم شیعیانــ معرفى کرد .
و بنوشته فخرى بعنوان ابومحمد عبیداللّه بن احمد بن اسماعیل از اعقاب امام جعفر معرفى نمود .
و بنوشته دیگران رشته نسبش غیر از دو رشته مذکور است و بطور خلاصه در اصل ارتباطش با سادات و بر فرض ثبوتش در چگونگى آن اختلاف شدید است .
وى در سنه ۲۹۷ هـ بعنوان مهدویت از افریقا بپا خواست و دولت فاطمیین را تشکیل داد که پس از گذشتن ۲۷۰ سال منقرض گردید .
هم او بود که شهر مهدیه را در یکى از سواحل تونس برقرار کرد و هم اکنون پرچم فرانسه برفراز آن در اهتزاز است .
۱۷ــ محمد بن عبداللّه بن تومرت علوى حسنى معروف به مهدى هرغى از قبیله مصامده که در جبال اطلس مراکش سکونت داشتند ، در سال ۴۹۷ به مهدویت برخاست و تشکیل سلسله « الموحدین » را داد و بر اسپانیا استیلا و تسلط یافت.
۱۸ــ الناصر لدین اللّه که از جمله خلفاى عباسى و متولد حدود سنه ۵۵۰ هـ بود ، سبط ابن تعاویذى وى را بعنوان مهدى منتظر بودن بدین دوشعر ستوده:
انت الامام المهدى لیس لنا***امام حق سواک ینتظر
تبدو لابصارنا خلاقاً لان***یزعم ان الامام منتظر
۱۹ــ مردى به نام عباس فاطمى در پایان قرن هفتم بین ۶۹۰ و ۷۰۰ در میان غمازه خروج کرد و مدعى شد فاطمى منتظر است و جمعیت انبوهى از غمازه براو گرد آمدند و در پایان امر کشته شد .
۲۰ــ شخصى که معروف به تویزرى منسوب به تویزر از نحله صوفیه بود از رباط ماسه خروج کرد و مدعى مهدى فاطمى بودن شد و بسیارى از اهل سوس و غیره بدو گرویدند و کارش آنچنان بالا گرفت که سران مصامده ترسیدند و او را کشتند .
این قضیه در آغاز قرن هشتم ـ در عصر سلطان یوسف بن یعقوب ــ بوقوع پیوست .
۲۱ــ اسحاق سبتى زوى بود که در دوران سلطنت سلطان محمد چهارم از سلاطین عثمانى بسال ۹۸۶ هـ به امر مهدویت قیام کرد و اصولا ترک و از اهالى ازمیر بود.
۲۲ــ شخصى بود که در سنه ۱۲۱۹هـ در مصر قیام به مهدویت نمود و اصولا زاده طرابلس بود و طولى نکشید با لشکرى که از فرانسه آمده بود بجنگید و با عده اى از هواخواهان خود کشته شد.
۲۳ــ محمد احمد بود که در سال ۱۲۶۰ هـ در سودان قیام نمود و از قبیله دناقله در جزیره « نبت » مقابل « دنقلا » و بگفته بعضى در « حنک » متولد شده بود.
۲۴ــ مردى بود که در رباط عباده دور او گرد آمدند و بعنوان فاطمى منتظر بودن دیگران را به مهدویت خود دعوت کرد و اصولا از نسل و نژاد پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود .
۲۵ــ احمد بن احمد کیال بود که نخست مردم را بمقام امامت خود دعوت کرد ، سپس بعنوان مهدویت قیام نمود و طائفه کیالیه را تشکیل داد .
۲۶ــ محمد مهدى سنوسى فرزند شیخ محمد سنوسى بود که در اواسط قرن نوزده مسیحى از مغرب زمین برخواست و قبل از مرگ با اشاره باینکه خود او مهدى منتظر نیست بلکه او از این پس خواهد آمد نفى مهدویت خویش نمود و شاید مقصودش از خبر آمدن بعد از این ، قیام پسرش بود
۲۷ــ میرزا غلام احمد قادیانى بود که در اوائل قرن نوزده میلادى سنه ۱۸۲۶ از پنجاب هندوستان قیام کرد و با سیکهاى آن سرزمین بر مبناى ادعاى نبوت بجنگید و فرقه قادیانى را که هم اکنون داراى پیروانى در هند است تشکیل داد .
۲۸ــ سید احمد پسر محمدباریلى بود که او را مهدى وهابى نیز گویند ، تولدش بسال ۱۲۲۴ در یکى از شهرهاى هندوستان به نام « بریلى » اتفاق افتاد ، پس در خلال نیمه اول از سده سیزده از بین فرقه وهابى در هند قیام به نشر آن مذهب سخیف نمود و به عنوان یکى از اولاد امام حسن بن على ( امام دوم شیعیان ) خود را شهرت داد سپس بر علیه هندوها و سیک هاى پنجاب هند اعلام جنگ نمود و با برافروخته شدن آتش جنگ مغلوب و کشته شد و بالاخره با تبلیغاتى که داشت و انتشار مى داد زمینه براى قیام احمد قادیانى نامبرده مستعد و موجبات نفوذ براى وى بیشتر فراهم شد .
۲۹ــ على محمد شیرازى معروف به باب پسر میرزا رضاى بزاز شیرازى و متولد همان شهر بسال ۱۲۳۵ از زنى به نام خدیجه بود ، وى از کمالات علمى و ادبى جز زبان فارسى که در شیراز نزد معلمى به نام شیخنا آموخته بود و مقدار کمى هم صرف و نحو خوانده بود بهره دیگرى نداشت و بیشتر اهتمام در رشته ریاضت و انجام امور شاقّه به منظور تسخیر جن و روحانیّات داشت و بالاخره پس از مدتى بسر بردن در بندر بوشهر رفته رفته دچار خشکى دماغ و خستگى مغز گردید ، پس از بوشهر به کربلا رفت و از تابعین شیخ احمد احسائى شد و با سید کاظم رشتى که از شاگردان و مروجین احسائى بود و در بافندگى و جاهم اندازى اباطیل و خرافات مهارتى بسزا داشت مصاحبت نمود ، پس از فوت احسائى و سید کاظم رشتى به شاگرد دیگر احسائى حاج کریم خان ( مؤسس فرقه ضاله شیخیه که عنوان رکن رابع بودن را مطرح نمود ) بپیوست ، و نخست به عنوان باب او و خلیفه الخلیفه سر برافراشت و چون آوازه اش بلند شد و قدرى بر سر زبانها افتاد خود را به باب مهدى منتظر معرفى نمود .
سپس دم از استقلال و مهدویت زد و چون متوجه شد به قول عوام « خر فراوان است » و مریدانى از خود جاهل تر و احمق تر به دورش گرد آمدند دعواى نبوت را مطرح نمود و بافته هایى را ــ به عنوان وحى الهى و آیات آسمانى که خالى از معنا و عارى از قانون ادب و محاوره و برخلاف منطق و در حقیقت بهترین سند حماقت و فساد عقلى او و پیروانش بود ــ انتشار داد و در پایان جنون او شدت یافت و هوس خدائى و الوهیت پیدا کرد که کتاب « البیان » وى بهترین شاهد و بیانگر کفریات اوست .
توضیحا چون سیاست اجانب پشتیبانى از وى را مقتضى دید با نفوذى که در داخله مملکت ایران داشت موجبات تقویت و گسترش فساد او را با هزینه تبلیغاتى و جلوگیرى از تعرض دیگران بر عهده گرفت تا انجا که با تحلیل هرگونه حرامى و آزادى در ارتکاب هرگونه بدعت و عمل نامشروع عده اى از عوام الناس و افراد سفله و بى بند و بار فریب او را خوردند و بدو پیوستند .
در آغاز امر علما و روحانیون آن عصر بخاطر راه و رسم جنون آمیزى که از وى به نمایش درآمد از حکم به قتل او خوددارى و استنکاف نمودند و چون هر روز شراره هاى فتنه او گسترش مییافت ، بمنظور جلوگیرى از شرّش و مصونیت مردم از آتش فتنه و بیراهه برى وى لازم دانستند حکم قتلش را صادر نمایند همچنانکه فتوى به کفر و نجس بودن بهائى ها و ممنوعیت ازدواج با آنها را صادر نمودند . از طرفى هم چون فتنه او مقام سلطنت را تهدید مى کرد حکم قتلش عملا تأیید و با به دار آویختن و اعدامش معلوم شد او هم یکى از مهدى هاى دروغین بود که نخست بدست عوامل روس رشد و پرورش یافت و بعد از موجودیت او که کانون فساد از آب درآمد انگلیسى ها از وى بهره بردارى نمودند و بالاخره ملیونها نفر مسلمان ضعیف و خوش باور را از اسلام و تشیع جدا کرده گرایش به کفر دادند .
آرى متاسفانه ــ با اینکه بر اثر سقوط شاه طرفدار آنها و برقرارى جمهورى اسلامى و برچیده شدن بساط سلطنت که یک بُعدش سوء استفاده هرچه بیشتر بهائى گرى از قدرت آن بود بساط آزادى و رسمیت بهائى گرى در ایران برچیده شد ــ هنوز این رشته باطل کم و بیش سر دراز دارد و از طریق عوام فریبى در گوشه و کنار بدین روش باطل کفر آمیز ادامه مى دهند .
و اما کسانى که در عصر ائمه اطهار علیهم السلام به دروغ مدعى بابیت و نیابت و سفارت از طرف حضرت بقیه اللّه محمد بن الحسن العسکرى عج شدند ، پس محدث عالیقدر شیعه شیخ طوسى تعداد هشت نفر را معرفى نموده که ما بخاطر اختصار به ذکر نام آنها بسنده کرده و خواستاران شرح حال تفصیلى آنها را به کتاب « الغیبه » محدث نامبرده ارجاع مى دهیم:
۱ــ ابومحمد حسن معروف به شریعى از اصحاب امام هادى و امام عسکرى بود که به دعواى بابیت از ناحیه حضرت مهدى برخواست و از آن ناحیه توقیع در لعن وى صادر گردید .
۲ــ محمد بن نصیر نمیرى .
۳ــ احمد بن هلال کرخى .
۴ــ ابوطاهر محمد بن على بن بلال .
۵ــ حسین بن منصور حلاج صوفى که ابوالقاسم بن روح یکى از وکلاى امام زمان در عهد غیبت صغرى به امر امام دستور مهدور الدم بودنش را صادر نمود ، نیز بحکم علما تکفیر شد ، اما در نظر صوفیه دست کمى از مقام نبوت نداشته و ندارد بلکه دعواى خدائى هم از وى سرزد و بالاخره محکوم به اعدام شد. (خیراتیه ج ۱ ص ۱۵۹ ــ ۱۶۱)
۶ــ ابوجعفر محمد بن على شلمغانى معروف به ابن ابى عزاقر.
۷ــ ابوبکر بغدادى برادر زاده محمد بن عثمان عمرى ( نایب دوم از نواب اربعه حضرت مهدى ).
۸ــ ابودلف ــ رفیق ابوبکر بغدادى ــ .
درپایان این مقال توجه خوانندگان را بدین نکته جلب و یادآور مى شویم که از بررسى احوال نامبردگان و کسانى که پیروى از آنها مى کردند یا مهدویت را به کسى که خود مدعى نبود نسبت مى دادند معلوم و محقق میشود که اصل موضوع مهدویت در اسلام و عقیده به ظهور و قیام مهدى موعود و برقرار شدن انقلاب اسلامى جهانى و عدل و داد سراسرى بدست او پدیده یک سلسله آیات شریفه قران و فرموده هاى پیامبر اکرم و بعضى از صحابه الهام گیرنده از ان حضرت است که مورد اتفاق سنى و شیعه مى باشد ، و بر اساس همین ایات و احادیث و پیشگوییها و هشدارها بود که مردم از باستان زمان آماده براى ظهور مهدى موعود منتظر و چشم براه او بوده اند و مهدى هاى دروغین و نواب هاى قلابى و ادعایى هم از این رهگذر سوء استفاده نموده و بعنوان مهدى و نایب مهدى قیام نموده و هردسته و گروهى فریب یکى از اینها را خورده و به پیروى و ترویجش مى شتافتند
پس اگر عنوان مهدویت اصالت اسلامى نداشت نه مدعیان دروغین مى توانستند آن را مطرح ووسیله تجمع عوام به دور خود قرار دهند ، و نه عوام و پیروان مهدى هاى ادعایى سرنخى در دست داشتند که بدانها معتقد و علاقمند شوند و از آنان پیروى نمایند .
بطور خلاصه اصالت مهدویت و ریشه گرفتن آن از ناحیه شخص پیغمبر (صلى الله علیه وآله) بود که فریب دهندگان آن را سرنخ دعواى مهدویت قرار دادند و فریب خوران هم آن را سرنخ گرایش به مهدى هاى ادعایى و دروغین قلمداد نمودند و کار هر دو دسته به کفر و جدایى از اسلام راستین منتهى شد .
منبع: کتاب اصالت مهدویت در اسلام، مهدی فقیه ایمانی
پی نوشت ها:
[۱] ــ ملل و نحل شهرستانى ۲/۱۱ ، غیبت شیخ طوسى ص ۱۹۲ ، المهدیه فى الاسلام ص ۹۳ .
[۲] ــ غیبت شیخ طوسى ص ۱۹۲ ، مقدمه ابن خلدون ص ۲۱۹ ، ملل و نحل شهرستانى ۱/۲۰۰ ، المهدیه فى الاسلام ص ۱۰۳ .
[۳] ــ مقدمه ابن خلدون ص ۲۲۲ ، تاریخ فخرى ص ۱۴۸ ، مجله الهلال مصر جلد ۱۷ سال ۴ صفحه ۶۴۳٫
[۴] ــ المهدیه فى الاسلام ض ۱۱۷ .
[۵] ــ طبقات ابن سعد ۵/۲۴۵ ، المهدیه فى الاسلام ص ۱۸۴ .
[۶] ــ المهدیه فى الاسلام ص ۱۸۴ .
[۷] ــ ملل و نحل شهرستانى۲/۳ ، غیبت شیخ طوسى ص ۱۹۲ .
[۸] ــ المهدیه فى الاسلام ص ۱۲۵ .
[۹] ــ ملل و نحل شهرستانى۲/۴ ، غیبت شیخ طوسى ص ۱۹۲ و ۱۹۸ .
[۱۰] ــ غیبت شیخ طوسى ص ۱۹۲و ۱۹۸ .
[۱۱] ــ ملل و نحل شهرستانى۲/۷ ، غیبت شیخ طوسى ص ۱۹۲ و ۲۲۰
[۱۲] ــ غیبت شیخ طوسى ص ۲۲۲ و ۲۲۵ ــ ۲۲۷ و ۲۸۷ .
[۱۳] ــ المهدیه فى الاسلام ص ۴۸ .
[۱۴] ــ المهدیه فى الاسلام ص ۱۳۵ .
[۱۵] ــ طبقات ابن سعد ۵/۲۴۵ ، المهدیه فى الاسلام ص ۱۸۲ .
[۱۶] ــ تاریخ فخرى ص ۲۳۷ ، مقدمه ابن خلدون ص ۳۷۴ ، اخبار الدول واثار الاول قرمانى ص۱۸۹ .
[۱۷] ــ تاریخ ابى الفداء ۲/۲۳۲ ، مجله الهلال سال ۴ شماره ۱۷ ص ۶۴۳ ، مقدمه ابن خلدون ص ۳۶۶ .
[۱۸] ــ المهدیه فى الاسلام ص ۴۸ .
[۱۹] ــ مقدمه ابن خلدون ص ۳۶۷ ، مجله الهلال سال ۴ شماره ۱۷ ص ۶۴۳ .
[۲۰] ــ مقدمه ابن خلدون ص ۳۶۷ .
[۲۱] ــ ترجمه رساله دار مستتر ، از محسن جهانسوز .
[۲۲] ــ ترجمه رساله دار مستتر .
[۲۳] ــ مجله الهلال سال ۴ شماه ۱۷ ، ص ۶۴۴ و سال ۷ شماره ۶ .
[۲۴] ــ مقدمه ابن خلدون ص ۳۶۷ .
[۲۵] ــ ملل و نحل شهرستانى ۲/۱۷ .
[۲۶] ــ الهلال سال ۴ شماره ۱۷ ص ۶۴۴ .
[۲۷] ــ الهلال سال ۴ شماره ۱۷ ص ۶۴۳ ، ظاهره الغیبه و دعوى السفاره ص ۳۰۰ ــ ۳۷۰ ، المهدیه فى الاسلام ص ۲۷۰ ، مفتاح باب الابواب ص ۷۷ .
[۲۸] ــ دائره المعارف الاسلامیه ج ۱ ص ۴۹۶ ، المهدیه فى الاسلام ص ۲۶۸ ، مفتاح باب الابواب ص ۶۹ .
[۲۹] ــ جهت آگاهى بر هویت سید کاظم رشتى و نقش او در گسترش فرقه بهائى گرى رجوع شود به کتاب ظاهره الغیبه و دعوى السفاره ، میرزا محسن آل عصفور بحرینى ص ۲۴۷ ــ ۳۰۰ چاپ قم
[۳۰] ــ دائره المعارف اسلامیه ۱/۴۹۶ ، المهدیه فى الاسلام ص ۲۶۸ ، مفتاح باب الابواب ص ۶۹ ، نصایح الهدى بلاغى ، اسرار العقاید میرزا ابوطالب شیرازى چاپ ۱۳۲۴ در نوبت دوم و دهها کتاب دیگر در ردّ بهائى گرى که اکثراً چاپ و منتشر گردیده ، جهت آگاهى بر فهرست اسامى ۸۷ جلد کتاب در رد آنها مراجعه شود به کتابنامه حضرت مهدى ( عج ) تألیف آقاى على اکبر مهدى پور ص ۸۱۷ ــ ۸۲۰ .
[۳۱] ــ کتاب الغیبه شیخ طوسى ص ۳۹۷ ــ ۴۱۵ و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید ۸/۱۲۲ .