وقتی دلِ سودایی، می‌رفت به بُستان‌ها      بی‌خویشتنم کردی، بویِ گل و ریحان‌ها  

ای مِهرِ تو در دل‌ها، وی مُهرِ تو بر لب‌ها    !وی شورِ تو در سرها، وی سرّ تو در جان‌ها

!تا عهدِ تو دربستم، عهدِ همه بشکستم       بعد از تو روا باشد، نقضِ همه پیمان‌ها  

هر کو نظری دارد، با یارِ کمان‌ابرو       باید که سپر باشد، پیش همه پیکان‌ها    

گویند مگو سعدی، چندین سخن از عشقش         می‌​گویم و بعد از من، گویند به دوران‌ها

این شعر از کیه؟