|
مريم دانشآموز سال دوم دبيرستان بود و هر روز با شعار دادن و پارهکردن عکسهاي شاه و خانوادهاش مدرسه را به هم مي ريخت. مدير نيز به ناچار عکسهاي باقي مانده را در خانه مستخدم مدرسه گذاشت تا سالم بماند. مستخدم مدرسه که از آشنايان من بود، ماجرا را برايم تعريف کرد و از من خواست تا با مريم صحبت کنم و مريم عکسها را به مدرسه برگرداند. وقتي اين موضوع را با مريم مطرح کردم عکسها را آورد و در حياط مدرسه آنها را شکست و آتش زد مدير نيز براي آرام نگهداشتن مدرسه از پاسگاه ژاندارمري پيشوا کمک خواست.
شجاعت و توانمندي مريم همه ما را شگفت زده کرد او در زماني که همه مردم از ترس، سکوت اختيار کرده بودند از حق دفاع کرد.
منبع:کتاب آينه و شقايق جلد 2 صفحه 27
6 سال غربت، 6 سال دوري از خانواده مريم را از پاي درنياورد. بعد از تولد محمد به بندرعباس رفت و در آنجا به تدريس پرداخت. بيماري آسم آزارش مي داد اما او تابستانهاي داغ جنوب را با عشق در کنار همسرش گذراند. آخرين روزهاي پرتلاش مريم همراه با روزهاي پاياني بارداري سومين فرزندش بود. آن روز به پيشنهاد يکي از دوستان که از کارکنان فرودگاه بندرعباس بود، راهي سفر بيبازگشت شد. ساعت 10 صبح روز يکشنبه 12/4/1367 هواپيماي ايرباس ايران در آسمان خليج فارس مورد هدف قرار گرفت و بار ديگر دست جنايتکار آمريکا به خون عزيزانمان آلوده گشت.
گاهي ميانديشم روح بزرگ و لطيف مريم آب را بر خاک ترجيح داد که هرگز بازنگشت و اينگونه آرامگاهي به وسعت خليج فارس براي خود برگزيد.
منبع:کتاب آينه و شقايق جلد 2 صفحه
|