|
نام پدر :فرج الله
تاریخ شهادت : 6/7/1359
محل تولد :بوشهر /ديلم
طول مدت حیات :33
محل شهادت :اهواز
مزار شهید :گلزارشهداي ديلم
فاطمه پيرو، فرزند فرجالله در شانزدهم فروردين ماه سال 1326ش در خانوادهاي مذهبي و با ايمان در بندر ديلم ديده به جهان گشود.
وي به مدرسه نرفت، اما به فراگيري قرآن و احکام دين پرداخت و به تدريج به تلاوت قرآن روي آورد تا اينکه در قراعت اين کتاب آسماني به تبحر و مهارت دست يافت. وي سنت حسنهي ازدواج را که سفارش رسول خدا (ص) بود، انجام داد.
سرانجام اين بانوي پرهيزکار در ششم مهرماه سال 1359، در روزهاي آغازين جنگ، در منزل شخصي خود در شهر اهواز در اثر انفجار بمب هواپيماهاي بعثي در سن 33 سالگي به درجهي رفيع شهادت نايل گرديد.
از او 6 فرزند به يادگار ماند.
مهرماه سال 1359 چون قصد سفر حج داشتيم مادر همسرم را از ديلم به اهواز آوردم که در خانه نزد ايشان بماند. همين که جنگ شروع شد و اهواز در بمبارانهاي پياپي و مکرر ميسوخت، مادرش گفت: «من تحمل ماندن در اين شهر را ندارم» هرچه به همسرم اصرار کردم که همراه مادرش به ديلم برود، قبول نکرد و گفت: که نزد من ميماند. بنده به وي گفتم: که ما براي دفاع از شهر ماندهايم و جهاد بر زن واجب نيست شما همراه مادرت برو، قبول نکرد و ماند.
کمکم خود را براي دفاع آماده کرديم. رو به روي خانهها با کمک دوستان نظامي سنگري بنا کرديم. فاطمه هم مثل همهي آنان که دلشان براي آب و خاک کشور ميتپيد تا آخرين لحظات ماند و از هيچ تلاشي براي دفاع از شهر دريغ نکرد.
منبع:کتاب تولدصبح صفحه 24
راوي:همسر شهيده
آن روز براي حمل سلاح و خوار و بار به پادگان رفته بودم، وقتي برگشتم همسرم با چهرهاي باز و بشاش گفت: محمدباقر گفته: «مادر اگر شما شهيد شديد خداوند بهشت را به شما عطا ميکند اما اگر ما شهيد شويم خداوند به ما اسباب بازي ميدهد». اين حرف کودک چهارسالهمان براي فاطمه نويد شهادت شد. شهر از زمين و آسمان زير آتش بود. دوباره از خانه براي خريد نان بيرون رفتم و مقدار زيادي نان خريدم که اگر نانواييها تعطيل شد ناني براي خوردن باشد. وقتي برگشتم همسرم ناراحت شد گفت: «ما هم مثل بقيهي مردم؛ نبايد نان اضافي ميگرفتي» چند روز بعد کينه و قساوت بعثيان فاطمه را از ما گرفت و او شهيد راه حق شد.
بعدها همسايهها برايم تعريف کردند ساعتي قبل از عروج فاطمه بار ديگر محمدباقر به او گفته: « مادر! اگر شهيد شدي چه کسي به ما غذا ميدهد و چه کسي لباسهايمان را ميشويد؟»
گويي او نيز ميدانست مرگ سرخ مادر را ميطلبد.
منبع: کتاب تولدصبح صفحه 25
راوي:همسرشهيده
|