قصیدهٔ شمارهٔ ۵۰ - درستایش اتابک مظفرالدین سلجوقشاه
شنبه 15 خرداد 1395 12:56 PMدر بهشت گشادند در جهان ناگاه
خدا به چشم عنایت به خلق کرد نگاه
امید بسته برآمد صباح خیر دمید
به دور دولت سلجوقشاه سلغرشاه
چو ماه روی مسافر که بامداد پگاه
درآید از در امیدوار چشم به راه
شمایلی که نیاید به وصف در اوهام
خصایصی که نگنجد به ذکر در افواه
خدایگان معظم اتابک اعظم
سر ملوک زمان ناصر عبادالله
شهنشهی که زمین از فروغ طلعت او
منورست چنان کاسمان به طلعت ماه
خجسته روزی خرم کسی که باز کنند
به روی دولت و بختش در فرج ناگاه
که چشم داشت که یوسف عزیز مصر شود
اسیر بند بلای برادران در چاه؟
شب فراق نمیباید از فلک نالید
که روزهای سپیدست در شبان سیاه
هر آنکه بر در بخشایش خدای نشست
به عاقبت نرود ناامید ازین درگاه
زمانه بر سر آنست اگر خطایی کرد
که بعد از این همه طاعت کند به عذر گناه
خدای عمر درازت دهاد چندانی
که دست جور زمان از زمین کند کوتاه
به گرد خیمهٔ اسلام شقهای بزنی
که کهربا نتواند ربود پرهٔ کاه
مراد سعدی از انشاء زحمت خدمت
نصیحتست به سمع قبول شاهنشاه
دوام دولت و آرام مملکت خواهی
ثبوت راحت و امن و مزید رفعت و جاه
کمر به طاعت و انصاف و عدل و عفو ببند
چو دست منت حق بر سرت نهاد کلاه
تو روشن آینهای ز آه دردمند بترس
عزیز من، که اثر میکند در آینه آه
معلمان بدآموز را سخن مشنو
که دیر سال بمانی به کام نیکوخواه
دعای زنده دلانت رفیق باد و قرین
خدای عالمیانت نصیر باد و پناه