دارد به سحر دعا اثرها
دست من و دامن سحرها
هر شب به امید وعده تو
چشمم شده فرش رهگذرها
از باخبران نشد سراغی
جستیم خبر ز بی خبرها
آزرده دلم هزار افسوس
کافتاده به دام خوش کمرها
هر چند طبیب تلخکامی
ریزد نی خامه ات شکرها