نبود خطری در ره بی پا و سران هیج
رهزن نزند قافلۀ ریگ روان هیچ
چشمان تو مست می نازند،مبادا
قسمت نرسانند به خونین جگران هیچ
درماندۀ سامان تهیدستی خویشم
دردا که نگیرند ز عاشق دل و جان هیچ
ناکامی و کام تو حزین نقش بر آب است
امّید نبندی به جهان گذران هیچ