پاسخ به:مصیبت نامه عطار
دوشنبه 13 اردیبهشت 1395 7:12 PMکاملی بگذشت در آتش گهی
چون بدید آتش زهش شد ناگهی
چون بهوش آمد رفیقی بر رسید
کز چه مرغ عقلت از بر برپرید
گفت چون آتش بدیدم آن زمان
برگشاد از حال خود آتش زفان
گفت هان تادر من از دون همتی
ننگری از دیدهٔ بیحرمتی
زانکه چندانیم تاب وسوز هست
وانگهی این هر شب و هر روز هست
ز تف و سوزی که من هستم دران
مینپردازم بدین مشی خران
هرکه او درعشق چون آتش نشد
عیش او درعشق هرگز خوش نشد
گرم باید مرد عاشق در هلاک
محو باید گشت در معشوق پاک
در ره معشوق خود شو بی نشان
تا همه معشوق باشی جاودان