پاسخ به:مصیبت نامه عطار
دوشنبه 13 اردیبهشت 1395 6:56 PMپیر زالی بود با پشتی دو تاه
کشته بودندش جوانی همچو ماه
پیش مادر آن پسر را بر سپر
باز آوردند در خون جگر
پیرزن آمد بضعف از موی کم
سر برهنه موی کنده روی هم
کرده خون آلود روی و جامه را
گرد خویش آورده صد هنگامه را
گرچه پشتی کوژبودش چون کمان
تیر آهش میگذشت از آسمان
آن یکی گفتش که هان ای پیرزن
رخ بپوش و چادری در سرفکن
زانکه نبود این عمل هرگز روا
پیرزن در حال گفت ای بینوا
گر ترا این آتشستی بر جگر
هم روا میدارئی زین بیشتر
تا نیاید آتش من در دلت
این روا بودن نیاید حاصلت
چون نبودی مادر کشته دمی
کی توانی کرد چون من ماتمی
چون ترا میبینم از آزادگان
کی شناسی کار درد افتادگان