پاسخ به:مصیبت نامه عطار
دوشنبه 13 اردیبهشت 1395 6:44 PMدر رهی میشد سنائی بیقرار
دید کناسی شده مشغول کار
سوی دیگر چون نظر افکند باز
یک مؤذن دید در بانگ نماز
گفت نیست این کار خالی از خلل
هر دو را میبینم اندر یک عمل
زانکه هست این بیخبر چون آن دگر
از برای یک دومن نان کارگر
چون برای نانست کار این دو خام
هر دو را یک کار میبینم مدام
بلکه این کناس در کارست راست
وان مؤذن غرهٔ روی و ریاست
پس درین معنی بلاشک ای عزیز
از مؤذن به بود کناس نیز
تا تو با نفسی و شیطانی ندیم
پیشه خواهی داشت کناسی مقیم
گردرخت دیو از دل برکنی
جانت را زین بند مشکل برکنی
ور درخت دیو میداری بجای
با سگ و با دیو باشی هم سرای