پاسخ به:مصیبت نامه عطار
دوشنبه 13 اردیبهشت 1395 6:41 PMبیدلی را بود مالی بر کسی
در تقاضا رنج میدادش بسی
گرچه میرنجید مرد وام دار
زر بدودادن نبودش اختیار
چون خصومت در میان بسیارشد
بردو خصم آن کار بس دشوار شد
بود درویشی به بیدل گفت خیز
تابود در گردنش تا رستخیز
زر قیامت بهترت آید بکار
پس بدو بگذار و از وی کن کنار
گفت بیدل در قیامت من ازو
نقد نتوانم ستد روشن ازو
هیچ او فردا بمن ندهد خموش
زان شدم امروز با او سخت کوش
مرد گفتا می ندانم سر این
شرح ده تا این شکم گردد یقین
گفت چون هردو برآئیم از قفس
او و من هر دو یکی باشیم و بس
هر کجاتوحید بنماید خدای
شرک باشد گر دوئی ماند بجای
در حقیقت چون من او و او منم
لاجرم آنجا نباشد دشمنم
لیک اینجا نیست توحید آشکار
زو ستانم چون زرم آید بکار
این زمانش زر ستانم بیشکی
بعد ازین هر دو شویم آنگه یکی
گر عدد گردد احد کاری بود
ورنه بی شک رنج بسیاری بود