پاسخ به:غزلیات ابن حسام خوسفی
جمعه 10 اردیبهشت 1395 6:26 PMیاد لبت کنم دهنم پرشکر شود
نام رخت برم همه عالم قمر شود
با ابروی سیاه تو پیوسته ام خیال
تاکی خیال کج زسر ما بدر شود
تیر خدنگ غمزه ات از دل کند گذر
گر نه فضای سینه مرو را سپر شود
بنشین که با تو عمر گرامی به سر بریم
عمر آنچنان خوش است که باجان به سر شود
شرح فراق یار نوشتن مجال نیست
کز آب دیده صفحه ی طومار تر شود
ما ره به اختیار به مقصد نمی بریم
آری مگر عنایت او راهبر شود
هر نیک و بد که بر سر ما می رود قضاست
هرگز گمان مبر که نبشته دگر شود
ابن حسام چشم به بهبود روزگار
مگشای و زان بترس کزین هم بتر شود
بگذر ز سر که در ره عشاق اگر ترا
کاری به سر شود هم از این رهگذر شود