پاسخ به:غزلیات ابن حسام خوسفی
جمعه 10 اردیبهشت 1395 6:17 PMجعد مشکینت که دل وابسته سودای اوست
بسته افسون سحر چشم مار افسای اوست
گر دلم پروانه آن شمع روشن شد چه شد
ای بسا دلها که چون پروانه نا پروای اوست
خانه چشمش سیه کان شوخ یغمائی صفت
خانه صبر دل مسکین من یغمای اوست
نسبت بالای او با سرو کردم غقل گفت
در چمن سروی نمی بینم که هم بالای اوست
دی به وعده گفت : فردا روی بنمایم ترا
مژده ای خوش داد و دل بر وعده فردای اوست
هر کسی را بر جبین سیمای محبوبی دگر
بر جبین خاک خورد من همه سیمای اوست
زاهدان مأوی به جنّت یافتند ابن حسام
معتکف شد بر درش کان جنّت المآوای اوست