پاسخ به:غزلیات ابن حسام خوسفی
جمعه 10 اردیبهشت 1395 6:16 PMمسلمانان دلی دارم جراحت
ندانم تا مرا زین دل چه راحت
لبم ریش دلم را تازه دارد
ز بس کان لب همی ریزد ملاحت
بیا کر حسرت لعل تو چشمم
میان موج خون دارد سیاحت
چو صبحت دوش دیدم بر سر بام
به شب پنداشتم الشَّمس لاحَت
سر زلف تو شام است و رخت صبح
مبارک باد شامت با صباحت
دگر بر هم نیارد دیده نرگس
که گل بیدار شد و الطَّیرُ ناحَت
لب ابن حسام از شوق آن لب
ز طوطی می برد گوی فصاحت